imgres

آنا فرويد (۱۹۸۲ – ۱۸۹۵) آنافرويد در ۳ دسامبر ۱۸۹۵ متولد شد. آنا جوانترين و ششمين فرزند سيگموند فرويد و مارتا فرويد است. او يك كودك سرزنده و مشهور به شيطنت بود. پدرش سيگموند به دوستش افليز در سال ۱۸۹۹ نوشت «آنا يك كودك زيباي تخس است.» (انتشارات موزة فرويد، ۱۹۹۳). با وجود آنكه آنا فرويد ممكن است بچه برنامه ريزي نشده اي بوده باشد (او گفت كه اگر روش ضدبارداري مطمئن تري در دسترس والدينش بود، او هرگز به دنيا نمي آمد) از بين شش فرزند فرويد تنها كسي بود كه راه او را ادامه داد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). پدرش در نامه اي كه به يكي از دوستانش نوشت، تولد او را به جاي اينكه با اشتياق خبر دهد به صورت رويدادي كه ناگزير آن را پذيرفته است اطلاع داد و اظهار داشت كه اگر نوزاد پسر مي بود اين امر را تلگرافي به او خبر ميداد (يانگ برول ، ۱۹۸۸، به نقل از شولتز، ۱۹۹۶). آنا، كودكي ناخشنود بود كه نسبت به خواهر بزرگترش كه مورد حمايت مادرش بود حسادت مي ورزيد و همشيرهاي ديگر به او اعتناي نداشتند. او «تجربه كنار گذاشته شدن توسط بچه هاي بزرگتر خانواده و كسي كه فقط حوصله آنها را سر مي برد و نيز احساس كسالت و تنهايي» را به خاطر مي آورد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). هنگامي كه رقيبش (كه همان خواهرش سوفي بود) در سال ۱۹۱۳ ازدواج كرد. آنا به پدرش نوشت، «من از اينكه سوفي ازدواج كرد خوشحال هستم، چونكه جر و بحث بي پاياني كه بين ما بود براي من وحشتناك بود.» (انتشارات موزه فرويد، ۱۹۹۳). با وجود تمامي اين ناكامي ها،‌ سال تولد آنا، يعني ۱۸۹۵، به طور سمبليك يا شايد حتي پيشگويانه بود، زيرا با ظهور روانكاوي همزمان بود و ديگر آنكه آنا تنها فرزند فرويد بود كه راه پدرش را ادامه داد و روانكاو شد. (شولتز وشولتز، ۱۹۹۶). همچنين پدرش نسبت به آنا بي توجه نبود، به زودي آنا محبوب پدرش شد و طولي نكشيد كه وي «همچنانكه به سيگار برگ عادت داشت به خردسالترين دخترش نيز خو گرفت.» (اپيگ نانسي و فارستر، ۱۹۹۲، به نقل از شولتز وشولتز، ۱۹۹۶). آنا در ۱۴ سالگي بر حسب علاقه اش در جلسات انجمن روان كاوي شركت مي كرد و با دقت به شرح حالهايي كه مطرح وبحث ميشد گوش مي داد (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). آنا در۲۲ سالگي، به سبب پيوند عاطفي كه با پدرش برقرار كرده بود و نگراني هاي آنا در مورد آنچه كه فرويد «اميال جنسي او» مي ناميد، تحليل وي را آغاز كرد. او رؤياهاي خشونت باري مانند تيراندازي، كشتن، مردن و دفاع از وي در برابر دشمنان، گزارش مي داد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶). بعدها از فرويد به خاطر تحليل كردن دخترش شديداً انتقاد كردند. يك نويسنده آن را «درماني غيرممكن كه زنا با محارم را در بردارد… و نمايش اديپي كه در دو انتهاي كاناپه روان كاوي جريان دارد» خواند. (ماهوني، ۱۹۹۲، به نقل از شولتز، ۱۹۹۸). چند سال بعد، (در سال ۱۹۲۲) آنافرويد به انجمن روان كاوي وين پيوست و مقاله اي با عنوان «غلبه بر خيالپردازيها و روياهاي روز » ارائه داد. با اينكه وي ادعا مي كرد كه تجربه يك بيمار را شرح ميدهد، ولي در واقع خيالپردازيهاي خودش را نقل مي كرد. وي دربارة رابطه عشقي حاوي زنا با محارم بين پدر و دختر، تنبيه بدني و ارضاي جنسي از طريق استمنا صحبت مي كرد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). اين مقاله با استقبال فرويد وهمكارانش رو به رو شد و موجبات پذيرش وي به انجمن را فراهم كرد. آنا هرگز ازدواج نكرد. او زندگي خودش را در راه روان كاوي كودكان دچار اختلال هيجاني و پرستاري از پدرش به هنگام دورة طولاني بيماري وي صرف كرد. «مراقبت و پرستاري آنا از وي اجتناب ناپذير بود. در دهة پاياني عمر فرويد او به عنوان مهمترين شخص بي همتا در زندگي اش ظاهر ميشود» تمامي پيوندها و جدايي هاي آنا، بيماري و كارهايش، در دفتر فرويد ثبت شده اند (حاشيه نويسي در فرويد، به نقل از شولتز، ۱۹۹۶). خدمت هاي آنا فرويد به روان كاوي : در سال ۱۹۲۳، آنا فرويد كار روان تحليل گري خودش را با كودكان آغاز كرد و دو سال بعد در انستيتوي روان تحليل گري وين در حال ارائه يك سمينار دربارة تكنيك هاي تحليل كودكان بود. (انتشارات موزة فرويد، ۱۹۹۳). «زيگموند فرويد در طبابت خصوصي اش هرگز كودكان را تحت درمان قرار نداده بود.» آنا در ۱۹۲۷، نخستين كتابش را با عنوان «مقدمه اي بر روش تحليل كودكان » كه از علايق او آگاهي ميداد منتشر كرد. او يك رويكرد درمان مبتني بر روانكاوي براي كودكان تدوين كرد كه در آن ناپختگي نسبي و سطح پايين مهارتهاي كلامي آنان را ملحوظ داشته بود. از جملة نوآوري‌هاي او در اين زمينه ميتوان به كارگيري اسباب بازي ها و مشاهدة كودك در خانه را ذكر كرد. (شولتز وشولتز، ۱۹۹۶). بعدها او دربارة اين دوره چنين گفت: «برگشتن دوباره به وين باعث شده بود ما همه بسيار هيجان زده و پرانرژي باشيم، اين مانند اين بود كه يك قاره در حال كشف شدن بود وما كاشف آن بوديم و ما حالا يك شانس براي تغيير همه چيز داريم» از سال ۱۹۲۷ تا سال ۱۹۳۴، آنا فرويد دبير كل انجمن بين المللي روان تحليل گري بود. او كار تحليل كودكان را ادامه داد و سمينارهايي را در اين موضوع راه اندازي كرد و كنفرانس هايي را سازمان بندي كرد. همچنين در عين حال به پرستاري كردن از پدرش در خانه ادامه داد. او همچنين به عنوان يك نماينده عمومي در چنين موقعيت هاي عمومي فعال بود، مثلاً اهداء يك لوح در زادگاهش در فريبرگ يا دريافت جايزه گوته در فرانكفورد. در سال ۱۹۳۵، آنا فرويد مدير انستيتوي آموزش روان تحليلگري وين شد، به دنبال اين سال ها او مطالعة مؤثرش را در زمينه راهها و مسيرهايي كه بوسيله ايگو به كار مي رود براي اينكه تجربيات ناخوشايند و اضطراب را تخليه كند، منتشر كرد. نام اين كتاب «ايگوو مكانيسمهاي دفاعي» بود. اين كتاب يك حركت خارج از پايه هاي سنتي تفكر روان تحليل گري بر روي غرايز داشت، كه براساس عملكرد ايگو طرح ريزي شده بود و همين باعث شد شهرت آنا به عنوان يك تئوري پرداز پيشگام استوار شود. (فاين ۱۹۹۰) آنا فرويد همچنين در فعاليت هاي خيريه به نفع كودكان، شركت مي كرد. تا آنجا كه به همراه دوستش دوروتي، مدرسه اي را راه اندازي كردند. او در اين مدرسه به كودكان اجازه مي داد، غذايشان را خودشان انتخاب كنند. خودشان فعاليت هايشان را نظم بخشند وبه آنها احترام مي‌گذاشتند. (انتشارات موزة فرويد، ۱۹۹۳). بيشتر كارهاي او در لندن انجام مي شد، جايي كه خانواده فرويد پس از فرار از چنگ نازيها در سال ۱۹۳۸ اقامت كردند. او در مجاورت خانه اي كه پدرش در آنجا مرده بود يك كلينيك باز كرد و به درمان بيماران پرداخت و يك مركز آموزش روان كاوي تاسيس كرد كه روانشناسان باليني از سراسر جهان براي تحليل به آنجا مي رفتند. آثار او در نشريه های سالانه مطالعه كودك از راه روانكاوي كه نشر آنها از ۱۹۴۵ آغاز گرديد گزارش مي شد. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶). در سال ۱۹۴۷، آنا فرويد و كيت فريدلندر ، بخش درماني كودكان هامپسيتد را راه اندازي كردند و كلينيك كودكان بعد از پنج سال به آن اضافه شد. در اين كلينيك آنا فرصت به عمل درآوردن نظريات روانكاوي را داشت. يكي از كاركنانش در اين باره نوشته بود آنا داراي يك خانواده گسترده بود كه همگي شامل كودكان و خانواده هايشان بودند. همچنين آنا فرويد، جلسات هفتگي را در آنجا فراهم مي كرد و فرصت ارائه ديدگاههاي تجربي و عملي اش در آنجا فراهم ميشد. روش آنها شامل استفاده از خطوط رشدي بود كه رشد طبيعي را فهرست مي كرد «از وابستگي به اعتماد عاطفي» و همچنين نيمرخ تشخيصي فرا روانشناسي كه به تحليل گر كمك مي كرد، عوامل موردي خاص را كه باعث انحراف رشد طبيعي يا سازگاري (رشد طبيعي) مي شوند را تشخيص دهد. (در مورد نيمرخ فراروانشناسي آنا فرويد در بخش هاي بعدي مفصلاً صحبت خواهيم كرد). از سال ۱۹۵۰ تا آخر زندگيش، آنا فرويد به طور مرتب به ايالات متحده سفر كرد و چندين سخنراني را ارائه داد (انتشارات موزة فرويد، ۱۹۹۳). مجموعه كارهاي او در ۸ جلد گردآوري شد كه بين سالهاي ۱۹۶۵ و ۱۹۸۱ انتشار يافت. (شولتز و شولتز، ۱۹۹۸). آنافرويد در كتابش با نام «كودكي بهنجار يا نابهنجار» (۱۹۶۵)، قسمت هايي از كار در كلينيك ها مپسفيد را خلاصه كرد. آنچه كه او گردآوري كرده شامل مشاهدات در كلينيك كودكان، مهدكودك هاي عادي يا مهدكودك هايي براي كودكان نابينا، گروه هاي مادر و كودكان نوپا و پرستاران جنگ بود. آنا تحليل كودكان را بيشتر از همه نشانه هاي انتقال دهنده اي كه بررسي مي شد،”جاده باشكوهي به سمت ناهشيار ميدانست.”» در طول دهة ۱۹۷۰، او درباره مشكلات كار كردن با كودكان محروم شده ی عاطفي واجتماعي دست و پنجه نرم مي كرد و درباره تاخيرها و انحرافات رشد اين كودكان دست به مطالعات وسيعي زد. آنا همچنين در مدرسه حقوق یل، سمينارهايي را درباره جرم و خانواده ارائه داد. همين امر موجب انتشار مقالاتي در اين باره به همراه جوزف گلدستين و‌ آلبرت سولینت درباره «كودكان و قانون» شد (۱۹۷۳). (انتشارات موزة فرويد، ۱۹۹۳). آنچه در آخر مي خواهيم به آن اشاره كنيم، اين است كه فهرست استاندارد مكانيسمهاي دفاعي فرويد، در واقع كار آنافرويد بود. او مكانيسمهاي دفاعي را به شيوه اي روشن تر و وسيع تر توصيف كرد و نمونه هايي از آن را از تحليل هايي كه در مورد كودكان انجام داده بود ارائه داد (شولتز و شولتز، ۱۹۹۶) در يك مراسم يادبود از طرف ژورنال بين المللي همكاريهاي تحليل رواني، در كلينيك هامپسفتيد به او مبلغي به عنوان قدرداني به عنوان معلمي پرشور و الهام بخش داده شد و كلينيك به يادبود زحمات او براي تحليل كودكان به« مركز آنافرويد» نامگذاري شد و در سال ۱۹۸۶، خانه اش همانطور كه آرزو داشت به موزه فرويد تبديل شد. (انتشارات موزه فرويد، ۱۹۹۳). نظريه ي آنا فرويد درباره ی کودکی و نوجوانی در اوايل قرن حاضر ج، استانلي هال، مؤسس انجمن روان شناسي آمريكا و پدر مطالعة علمي دربارة نوجواني، اين دوران را با قدري احساسات توصيف كرد. او آن را دوران «طوفان و تنش شديد» و نيز دوران توانايي فوق العاده جسماني، عقلي و عاطفي ميدانست. تعدادي از پزشكان برجسته و نظريه پردازان روان كاوي، نوجواني را وضعيتي مي دانند كه نوجوانان در آن وضعيت دچار اختلال رواني است (آنا فرويد، ۱۹۶۹). آنا فرويد نوجواني را به عنوان «آشفتگي تكاملي» تعريف كرد، همچنين اين به معني تغيير اجباري و موقتي است. مطابق با اين معني از نظر زيست شناختي، بلوغ سني است پر از اميد و آرزو، اگرچه از خطرهاي روانشناختي و اجتماعي آزاد نيست : كه اين ها شامل تغييرات وابسته به خانواده، جستجوي الگوهاي جديد، به خاطر وارد شدن در ارتباطاتي با كمترين زمينه حمايتي و اختلاف انتظارات چشمگيراست. بنابراين، اين ها مي‌تواند علت اين امر باشد كه گذشتن از كودكي به فردي فعال، با خودش اضطراب، تعارض و نابهنجاري را به بار مي آورد. (جورجي پل ، ۲۰۰۵). آنا فرويد برخلاف پدر كه از طريق مطالعة بزرگسالي راجع به دوره كودكي نظر ميدهد، مستقيماً دوره ي كودكي را مورد بررسي قرار داده است. وي از طريق بازي كودكان به بررسي مراحل رشد كودكان مي پردازد. (فربد فدايي ، ۱۳۷۵). نقطه شروع آنا فرويد نيز همچون خود فرويد است: نوجواني بين سيزده تا نوزده سالگي تجديد فعاليت خطرناك احساسات اديپي را مي‌آزمايد. به طور نوعي، نوجوان از احساس رنجش فزاينده اي نسبت به والد همجنس كاملاً آگاه است. تمايل به زناي با محارم دربارة‌ والد ديگر بيشتر به طور ناخودآگاه باقي مي ماند (ويليام سي، كرين، ۱۹۹۷). آنا فرويد معتقد است هنگامي كه نوجوان براي نخستين بار جوشش احساسات اديپي را مي آزمايد اولين تكانه ي او فرار كردن است. نوجوان در حضور والدين احساس تنش و اضطراب مي كند و تنها هنگامي كه از آنان جدا باشد، احساس امنيت مي كند. (فربد فدايي، ۱۳۷۵، دادستان ۱۳۷۶). در واقع برخي نوجوانان نيز در چنين زماني از خانه مي گريزند، بسياري ديگر در خانه باقي مي‌مانند در حاليكه خود را در خانه همچون يك شاگرد شبانه روزي حس مي كنند. آنان خود را در اتاق حبس مي كنند و تنها هنگامي كه با همسالان خود هستند احساس راحتي مي كنند. گاهي نوجوانان ميكوشند با توهين و تحقير نسبت به والدين از آنان بگريزند. به جاي پذيرفتن هر نوع وابستگي و عشق، نوجوان ديدگاهي بر مي گزيند كه كاملاً برعكس آن است. مانند اين است كه نوجوانان چنين مي انديشند كه اگر اصلاً به والدين نينديشند خواهند توانست خود را از قيد والدين آزاد نمايند. در اينجا هم ممكن است نوجوان چنين خيالبافي كند كه ناگهان مستقل شده است، والدين او هنوز بر زندگي آنان مسلط هستند زيرا نوجوانان همه نيروي خود را صرف استهزاء و حمله به والدين خود مي كنند. (ويليام سي، كرين ۱۹۹۷). نوجوانان گاهي در صدد برمي آيند كه بي توجه به آنچه كه احساساتشان بدان وابسته است، از خود در مقابل همه احساسات و تكانه ها محافظت كنند. يكي از روش ها در اين مورد «رياضت كشي» است. يعني نوجوانان مي كوشند از هر نوع لذت جسمي بپرهيزيد ممكن است دختران يا پسران رژيم غذايي دقيق و سختي را بپذيرند، لذات ناشي از لباس هاي قشنگ، رقص، موسيقي هر چند سرگرم كننده و غيرجدي را از خود دريغ دارند يا بكوشند از طريق ورزش و تمرينات سخت بدني برجسم خود مسلط شوند. يك وسيله دفاعي ديگر بر عليه تكانه ها، «عقلي سازي مسائل» است. نوجوان ميكوشد كه مسائل مربوط به امور جنسي و تهاجمي را به يك سطح مجرد و انتزاعي و ذهني انتقال دهد. او ممكن است نظريه هاي ظريفي درباره ماهيت عشق و خانواده يا در مورد آزادي و اقتدار بپردازد. در حالي كه چنين نظرياتي ممكن است هوشمندانه و بديع باشد اما در ضمن كوشش هايي در جامعه ی مبدل براي در آويختن با مسائل اوديپي در يك سطح كاملاً ذهني است. (ويليام سي، كرين ۱۹۹۷). آنا فرويد متذكر مي شود كه آشوب دورة نوجواني و دفاع ها و روش هاي نوميدانه و بسيار سخت اين دوره در واقع طبيعي و مورد انتظار است. او معمولاً در اين موارد روان درماني را توصيه نمي كند و مي انديشد كه به نوجوان بايد ميدان داد تا راه حل را خود بيابد، اما شايد والدين نياز به راهنمايي داشته باشد (فربد فدايي، ۱۳۷۵). انواع اضطراب از ديدگاه آنا فرويد آنا فرويد تمايز بين اضطراب واقعي، اضطراب نوروزي و اضطراب اخلاقي (فرامني) را مي‌پذيرد. اما وي شكل هاي مختلف اضطراب، در خلال نخستين سال هاي زندگي را توصيف كرده و معتقد است كه هر شكلي از اضطراب، مشخص كنندة مرحلة خاصي از تحول «رابطه ي موضوعي» است: ۱ – اضطراب جدايي : (مانند ترس از بين رفتن و مردن از گرسنگي، ترس از تنهايي و ناتواني) مشخص كننده نخستين مرحله، يعني مرحله اي است كه با صفت «همزيستي» متمايز مي شود و در آن وحدت زيست شناختي زوج مادر – كودك مشاهده مي گردد. ۲ – ترس از دست دادن «موضوع عشق» : مرحله اي كه رابطه از نوع موضوع جزئي يا موضوع اتكايي است. ۳ – مرحله سوم كه «عشق موضوع» است: به منزله مرحله ي پايداري موضوع يا دوام شي توصيف شده است، براساس ترس از دست دادن عشق موضوع مشخص مي شود. ۴ – اضطراب اختگي: به مرحله ي احليلي وابسته است. ۵ – اضطراب ناشي از قدرت كشاننده ها: در مرحله ي اديپي و به هنگام بلوغ مشاهده مي گردد. ۶ – اضطراب فرامني كه سرچشمه يك اضطراب اخلاقي است، در نوجوانان و بزرگسالان مشاهده مي شود. به طور كلي براساس نظر آنا فرويد، سطح اضطراب خيالبافانه كودك با درجه تحول يافتگي وي مطابقت دارد. (دادستان، ۱۳۷۶). مكانيزمهاي دفاعي از ديدگاه آنا فرويد ۱ – مكانيزمهاي دفاعي در دوره ي كودكي اول : ۱ – مكانيزم نفي از طريق گفتار ۲ – مكانيزم نفي از طريق تخيل ۲ – مكانيزمهاي دفاعي بعد از دو سالگي : ۳ – همسان سازي با پرخاشگري (محدود كننده ها) ۳ – مكانيزمهاي دفاعي دورة نوجواني : ۴ – مكانيزم دفاعي رياضت طلبي يا مبتني بر منبع لذت ۵ – مكانيزم دفاعي عقلي سازي از طريق تفكر و تخيل ۴ – مكانيزمهاي دورة بزرگسالي ۶ – سركوب گري ۷ – واپس روي ۸ – جابه جايي ۹ – انكارو … (اندروپل، ۲۰۰۲) مراحل تحول از نظر آنا فرويد ۱ – گذار از وابستگي عاطفي به استقلال عمل عاطفي ۲ – گذار از وابستگي به ديگران از لحاظ تغذيه مبتني بر برنامه ي خودتنظيمي ۳ – گذار از خود محوري به رفاقت و صميميت با ديگران ۴ – گذار از بي توجهي به بدن به احساس مسئوليت در قبال ارگانيزم ۵ – گذار از بازي با بدن يه بازي با اسباب بازي و از بازي با اسباب بازي به كار بچه هاي خيلي كوچك با بدن خود يا مادر بازي مي كنند و مادر تجلي گاه بروز انگيزه هاي بچه مي شود. در اين مرحله اشيايي كه رنگ و بوي مادر دارند به عنوان اشياء نيمه راهي يا گذاري خوانده مي شوند كه به كودك كمك مي كنند از يك حالت به حالت ديگر گذر كند. مراحل بازي از ديدگاه آنا فرويد ۱ – بازي با اسباب بازي ۲ – بازي كودك با كودكان ديگر همراه يا بدون اسباب بازي ۳ – بازي كودك با بزرگترها همراه يا بدون اسباب بازي (فربد فدايي، ۱۳۷۵، دادستان، ۱۳۷۶). بررسي نيمرخ فرا روانشناسي آنا فرويد بازتاب نيمرخ فرا روانشناسي آنا فرويد بر يک مدل ارزياب روان پويايي: خلاصه : نيمرخ فرا روانشناسي آنا فرويد كه توسط او ارائه شد به منظور كار با كودكان در كلينيك روانشناسي است. علاوه بر اين در مورد استفاده آن براي شناخت اختلالات رواني بزرگسالان در رويكرد تكامل گرا نيز بحث شده است. جان كارلو ريگان، خاطر نشان كرده است كه امر تشخيص يك فرآيند پويا است و بنابراين در اغلب روش هاي تخصصي روان تحليل گري مفيد است. در اين مقاله از موضوعات نظری و عملي ديگري هم علاوه بر اينها بحث شده است. مانند : شرطي كردن بوسيله جبرگرايي، ديدن واقعيت در يك تمرين كلينيكي، همچنين محيط فرهنگي و تاريخي كه نيمرخ در آن رشد كرده است و از موارد استفاده آن در يك كار باليني نيز بحث شده است. اين ابزار تشخيصي براي استفاده با كودكان و براي تشخيص نيمرخي از اختلالات رواني طراحي شده است. آنا در كتابش بهنجاري و آسيب شناسي در كودكان (فرويد، آنا، ۱۹۶۵، به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱)، اين نيمرخ را مطرح كرد. ۱ – استفاده باليني از نيمرخ فرا روانشناسي هدف از معرفي نيمرخ فرا روانشناسي، روشن ساختن قابليت استفادة اين ابزار براي يك كار باليني هر روزه است. اين الگو در يك پژوهش مي تواند حتي با دنبال كردن جزئياتش استفاده شود. براي مثال، ما ممكن است بخواهيم دسته اي از عناصري را مدنظر قرار دهيم كه به ليبيدو مربوط مي شوند. (آنا فرويد، ۱۹۶۵ به نقل از جان ريگان، ۲۰۰۱). سپس با دو نياز اصلي سروكار داريم. پرخاشگري در بخش A. رشد غريزه در بخش B. ارزيابي رشد در بخش C. كه ارزيابي شد شامل رشد خود و فراخود مي شود. بعد از اين ما بايد به سراغ ماده D برويم كه ارزيابي ژنتيك را دربر دارد. در اين قسمت نقاط تثبيت شده و پسرفت شده در طول رشد مدنظر قرار خواهد گرفت. در قسمت E ما به دنبال ارزيابي پويايي و ساختار مي گرديم. در اين قسمت بر تعارض ها و ناهماهنگي ها تمركز مي كنيم. بنابراين براي يادگيري چنين فرآيندي يك مسير منظم و قاعده مندي را بايد طي كنيم. براي آشنا شدن با زبان نيمرخ فراروانشناسي و توانا شدن براي فهم ماده هايي كه در تشخيص اصلي ما مهم است، رفتن از زبان تكنيكي به توصيفي كه ما معمولاً در كار باليني روزمره استفاده مي كنيم امر بسيار مهمي است. يك مثال از مشكلات كار كردن با اين نيمرخ، اين است كه براي ارزيابي ليبيدو، نياز به يك نقطة ديد داريم. ما براي هر آيتمي كه براي ليبيدو تنظيم شده است، يك پيش نويس نياز داريم، زيرا بدون آن سردرگم خواهيم شد. در حقيقت ما مرتباً مي بايست به يادداشت هاي باليني برگرديم و اگر اطلاعات جديدي مورد نياز شد مي توانيم از طريق مصاحبه هاي بعدي با كودكان يا والدينشان آن را بدست آوريم. يك مورد از يك پسر بچة ۹ ساله در اين مقاله آورده شده كه براي فهم مطلب به ما كمك مي‌كند. مطالبي كه گفته خواهد شد را مي توانيم براي درك توزيع ليبيدو استفاده كنيم: اين پسر بچه، كودكي بود كه با وسواس بسيار زيادي حمام مي كرد. كسي كه بسيار دوست داشت تميز و پاكيزه باشد، اما در حين حال ممكن بود لباسش را كه در حين بازي كثيف شده بود بپوشد. همچنين ممكن بود بدون اينكه مسواك بزند به رختخواب برود. بر طبق اين جزئيات، ما ممكن است از يك سطح عادي سرمايه گذاري خود پسندي در بدن اين پسر صحبت كنيم. اين پسر از بازي فوتبال در يك تيم محلي كوچك لذت مي برد، جائيكه او رابطه عاطفي خوبي را با هم‌تيمي‌هايش پيدا كرده بود و همچنين او يك هوادار آتشين (بدون هيچ نوع اضطرابي) يك تيم سري A بود كه اين خود نشانه اي است كه به اندازه كافي نشان دهندة سرمايه گذاري ليبيدو در جهان بيروني است هم به لحاظ كمي هم به لحاظ كيفي. دو دليل مهمي كه نيمرخ را در كار باليني روزمره مهم ميسازد اين است : ۱ – معتبرسازي تفسير فرا روانشناسي يك رفتار معين. براي اين منظور ما بايد امكان جابه جايي رفتار را در زندگي روزانه تشخيص دهيم. ۲ – براي هدف تشخيص، ما بايد قادر باشيم تا با والدين يا خود بيماران دربارة عقايدمان صحبت كنيم. اين عامل آخر يك جنبه از اتحاد درماني هستند: براي شكل دادن يك تشخيص و گذاشتن آن بر روي يك بيمار يا والدين بيماران لازم است يك اتحاد درماني با والدين برقرار شود (گرينسون، ۱۹۶۷، به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱). همانطور كه بازتزل (۱۹۵۶) گفته، هر كار مشتركي نياز به يك تعريف روشن از اهدافي كه كار مشترك بر آن پايه ريزي شده دارد. قراردادي كه ما با بيماران يا والدينشان مي بنديم، به ما اين اختيار را مي دهد تا اگر اطلاعات اضافي براي تشخيص نياز باشد، به آزمايشات اضافي بپردازيم واين مسئله و همچنين هزينه اي كه بايد پرداخت شود در قرارداد ذكر مي شود. طبق نظر كوديگنول (۱۹۷۷)، اين فرآيند طولاني پژوهش و آزمايشات مجدد به ما كمك مي كند تا انگيزش ها يا انتظارات ناهشياري را كه پشت بيان صريح و روشن بيماران قرار دارد تشخيص داده شود. كوديگنول در بحثش از «اصول تحليل بيماران» بر چهار فرآيند متمايز كه در واژه تحليل قرار دارد اشاره مي كند: زمينه يابي، تصفيه، تفسير و بسط به عقيده جان كارلوريگان، در طول مرحله تشخيص، عمل تفسير بايد به دو قدم اول محدود شود. «گردآوري و تصفيه» اطلاعات با بيماران يا والدينشان در مورد بعضي از انتظارات ناهشيار و انگيزش هايي كه با نيازهاي عقلاني سروكار دارد به ما براي جمع آوري اطلاعات با همديگر كمك مي كند. براي مثال اگر بخواهيم در مورد مشكلات مدرسه يا يادگيري كودكان پژوهش كنيم و بخواهيم زمينه هاي خانوادگي اين مسئله را مدنظر قرار دهيم، استفاده از روش اتحاد درماني به ما در بدست آوردن اطلاعات مفيد كمك خواهد كرد. اما اگر به هر شيوه ديگري عمل كنيم، يك ارتباط كنترل كننده و مستبدانه اي را خواهيم داشت و نتيجه اش مخدوش شدن ارتباط ما خواهد شد و در نتيجه اطلاعات ما متفاوت از آن چيزي است كه در واقعيت وجود دارد. نكتة‌ ديگري كه بايد مطرح شود اين است كه استفاده از نيمرخ فرا روانشناسي در كار باليني روزانه، به طور كاملاً واضحي نياز به مهارت مشاهده مستقيم دارد و همچنين روش هاي مصاحبه باليني، نياز به يك دانش به اصطلاح روانشناسي روان تحليل گري راجع به تئوري رشد و باليني دارد: اتحاد درماني، انتقال، انتقال متقابل، تعبير كردن و معتبرسازي مباحث هميشگي اي هستند، كه هم در جمع آوري داده هاي باليني و هم در جريان كار و نظم بخشيدن به ماده ها در پرسشنامه نيمرخ استفاده ميشوند. آنچه كه تا اين لحظه گفته شد مربوط بود به استفاده از نيمرخ به عنوان يك ابزار، يك پرسشنامه كه ماده هاي باليني را به خاطر تشخيص اساسی به كار مي برد: نيمرخ يك طرح كلي قابل اجرا است، يك ابزار باليني و تحقيقي كه از ديدگاه فرويد به عنوان يك مرجع معرف استفاده مي شد. بيان تشخيصي، با خود ارزيابي توانايي هاي آزمودني را به همراه دارد نه تنها نقصان ها، كمبودها و نارسايي هايشان را، بلكه همچنين ويژگيهاي مثبت و خاصشان را در مقابله با افسردگي و حل كردن تعارض ها. نيمرخ يك ابزار براي مشخص كردن مسيري است كه آزمايشگر و آزمودني ها آن را بايد طي كنند. يك سازمان دهندة است كه مشخص مي كند آيا بايد مصاحبة‌ باليني يا يك آزمون فرافكن يا نقاشي كشيدن صورت گيرد يا يك مشاهده مستقيم. ۲ – بافت فرهنگي و تاريخي كه نيمرخ فرا روانشناسي در آن رشد كرده تامل در ريشه هاي فرهنگي و تاريخي كه به رشد نيمرخ منجر شده به ما درباره تفسير روان تحليل گري حد و مرزها و اعتبار و كاربرد آن كمك مي كند. رشد آنچه كه ما بطور معمول آن را “روانشناسي خود” مي ناميم مبتني بر تجديد نظر فرويد بر روي تئوري اضطرابش و بر سازمان دستگاه رواني در خود و نهاد (زيگموند فرويد، ۱۹۲۲) و بر بازداري نشانه هاي اختلال و اضطراب، (زيگموند فرويد، ۱۹۲۶ به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱) هنگاميكه او فراتر از ديدگاه شخصيت و تئوري اضطرابش گام برداشت. سازمان رواني براساس سه بخش روان شكل گرفت: ۱ – نهاد ۲ – خود ۳ – فراخود هر دو قسمت ناهشياري و هشياري در خود و فراخود وجود دارند: خود به عنوان مكان مكانيسم هاي دفاعي و اضطراب تعيين شده است. فراخود به عنوان نتيجه تعارض (درون بخش هاي روان يا بين يكي از آنها با واقعيت بيروني)، نسبت به آنچه كه خود به آن واكنش نشان ميدهد اگر اين‌ها يك نشانه باشد كه براي دفاع ها احضار مي شوند. نشانه هاي اختلال، نتيجه نهايي يك بازي پويا بين اضطراب و دفاع ها به نظر ميرسد. هينزهارتمن به طور خاص بر روانشناسي خود و مشكلات سازگاري اشاره دارد (هنيزهارتمن، ۱۹۵۰، به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱). در مسير اين كار، ما مقاله هايي را كه در طول دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ رشد يافته بودند پيدا كرديم درمورد آنچه كه به آن اشاره شد. «اظهارنظري بر تئوري روان تحليل گري خود» (۱۹۵۰) و تاثيرات دو سويه در رشد خود و نهاد» (۱۹۵۲) و آنچه كه هارتمن در مورد آن بحث كرده است را به آن اشاره مي كنيم. باور بنيادي كه توسط هارتمن معرفي شده شبيه آن چيزي است كه آنا فرويد و گروهش در كلينيك هامسپتيد به استفاده از نيمرخ فرا روانشناسي براي كودكان پرداختند. به خاطر درك بهتر عقايد تازه هارتمن مفيد است كه عقايد فرويد در اين زمينه را به خاطر آوريم. فرويد عقيده داشت كه خود بعنوان محصول مواجه ي نهاد با واقعيت بيروني است. از اين رو طبق نظر فرويد نهاد از ابتدا وجود داشته است و نيازهاي غريزي درون آن وجود داشته است، در حالي كه خود (به مفهوم سازمان آگاهي)، آن چيزي است كه ارتباط را با جهان بيروني نگه ميدارد و در مرحلة دوم ظاهر مي شود. به عقيدة او خود از نهاد منتقل مي شود. متضاد با چنين طرحريزي، هارتمن عنوان كرد كه خود و نهاد، زماني نامتمايز بوده اند و سپس از يكديگر متمايز شدند. از اين رو خود بوسيلة فرآيند خودكار ژنتيكي ابتدايي طراحي شده است. همچنين طبق نظر هارتمن خود از طريق كاركردي كه ارائه ميدهد مشخص ميشود. تفاوت مشخص ديگري كه بدست آمده، نه تنها اختصاص دادن فعاليت هاي دفاعي براي خود است و همچنين خنثي كردن اثر آن نيز ميشود. يعني اينكه سه ناحيه متضاد و ظاهر شدن فرآيندهاي عقلاني وجود دارد و نهاد در آن دخالتي نمي كند. بنابراين رشد خود نه تنها از غرايز و واقعيت بيروني تاثير مي گيرد بلكه بوسيله سازمان وراثت زيستي هم تاثير مي گيرد كه اساسي براي استقلال اوليه ي خود است. طبق نظر فرويد واقعيت بيروني كه بيشتر جنبة اجتماعي دارد، در تضاد كاملي با غرايز فردي سازمان داده شده است و بنابراين يك منبع استرس حل نشده است؛ اما طبق نظر هارتمن اين محيط باعث تجربه اي كاملاً طبيعي مي شود. به منظور بي اثر سازي و فرآيند تغيير عملكرد، انرژي غريزي بايد براي ايگو در دسترس باشد. بنابراين در اينجا خود مختاري ثانويه ي بدست مي آيد. در اين زمان اصل واقعيت جايگزين اصل لذت مي شود. با در نظر گرفتن ديدگاه تاريخي وفرهنگي، مقاله هارتمن دربارة تئوري روان تحليل گري مجالي را براي برخي ملاحظات فراهم مي كند. شايد هارتمن تيزبين ترين مبتكر دربين روان تحليل گران فرويدي باشد كه موضوع اصل رضايت را براي به بحث گذاشتن با ديگر انسان گراها مطرح كرد. در مقابل سازمان روان تحليل گري آمريكا، كه مايل به اين بودند كه روان تحليل‌گري را دقيقاً به سمت حرفه پزشكي هدايت كنند. با رسيدن نازيسم به آلمان، گروه روان تحليل گران برلين جایگزین شدند. (جاكوبسن ۱۹۳۰، به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱). اين گروه مدتي بعد به ايالات متحده سفر كردند. اين گروه مدافعان زيستي خوانده مي شدند كه اگر بخواهيم به طور خلاصه بگوييم به «غريزه» اهميت مي دادند. گروه ديگري كه در قلمرو روان تحليل گري قوي بودند به اصطلاح نوفرويدي ها يا فرهنگ گراها ناميده مي شدند. اين افراد نقش اصلي را به روابط بين فردي مي دادند كه در رشد فردي تعيين كننده هستند. طبق نظر اين دانشمندان، ارتباطات بين فردي كه توسط بافت فردي و فرهنگي فراهم مي شوند بيشتر از نيروهاي غريزي تعيين كننده هستند. از جمله دانشمندان اين گروه هري استك ساليوان، فديدافروم، ريچمن، كارن هورناي واريك فروم بودند. اختلاف بين اين دو گروه، راهي را براي نيروهايي كه مؤثر بر روان كاوي بودند گشود. يك خلاصة تحليل از چنين مواجه اي زمينة فرهنـگي و تـاريخي را بـراي پـديـد آمـدن نيمرخ فرا روانشناسي فراهم كرده است. ۳ – استفاده از نيمرخ فرا روانشناسي در موقعيت هاي باليني مختلف دو مثال توصيفي از نيمرخ فرا روانشناسي بوسيله ناگرا (هومبرتوناگرا، ۱۹۸۱٫ به نقل از جان كارلوريگان ۲۰۰۱) و بوسيله بولندوسندلر (ج، بولند و سندلر، ۱۹۶۶) پيشنهاد شدند. ناگرا در فصل اول كتابش هر آيتمي را كه نيمرخ در مورد آن مفصلاً صحبت كرده و هر كدام را كه به طور خاص اظهار نظر كرده با رجوع به يك مورد پسر يازده و نيم ساله توضيح داد. در حالي كه بولند و سندلر یك درمان تحليلي موفقيت آميزي را با يك كودك دو نيم ساله ارائه دادند. بنابراين، در حالي كه ارجاع ما به كتابهاي ياد شده بعنوان يك مثال كامل استفاده از نيمرخ است، چگونگي استفادة درست از اين ابزار را در فعاليت هاي باليني روزانه نشان خواهيم داد. هنگامي كه ما همة‌ اطلاعات ضروري را به اندازة كافي نداشته باشيم نيمرخ مي تواند مفيد باشد. در چنين شرايطي كه فرد به طور محدودي در دسترس روانشناس است، ما نمي توانيم انتظار رسيدن به يك نتيجة تشخيصي را در مورد شخصيت كامل فرد داشته باشيم، اما مي توانيم اميدوار باشيم كه به يك ارزيابي دقيق ومفصل از ديدگاه روان تحليل گري برسيم. ۴ – خطري كه استفاده ناقص از نيمرخ در كار هر روزه دارد استفاده از نيمرخ فراروانشناسي در كار باليني هر روزه خطر بيشتري را از انحرافي كه ممكن است در مسير اتفاق بيفتد دارد. هنگامي كه كسي همه ماده هاي موردنياز را در نظر مي گيرد زمان و فرصت كافي براي جمع آوري آن را نيز بايد در نظر بگيرد. از اين جهت بايد يك احتياط جزئي را كه هر كسي بايد براي جلوگيري از چنين خطراتي وجود دارد مدنظر قرار دارد. اول از همه فرد بايد يك ديدگاه كامل و متضاد را در هر مورد در نظر بگيرد، اين نه تنها در مورد خود كودك صدق مي كند، بلكه همچنين بايد محيطش را نيز در نظر بگيرد. به همين منظور ما بايد علاوه بر توجه به آنچه كه والدين يا بيمار مي گويند به آنچه كه توسط ناهشيار سركوب شده نيز توجه كنيم. به هر حال براي ارزيابي رشد كودكان بايد ارتباط ليبيدو و سرمايه گذاري پرخاشگري را با عملكرد خود و ويژگيهاي عمومي مانند نگرش ها، اضطراب يا تحمل ناكامي در نظر بگيريم. علاوه بر اينها يك ارزيابي خانوادگي، بافت مدرسه و اجتماع را نيز داشته باشيم. بنابراين ما پيچيدگيهايي را كه بطور مسلمي به واقعيت نزديك هستند اگرچه با در نظر گرفتن ريسك خطر، بدست خواهيم آورد. اين يك شرايط متضاد است، اما فرصتي است كه براي جلوگيري از انحراف در ابزار تشخيصي استفاده مي شود. مفهوم روان تحليل گري در كار (هانس لوالد، ۱۹۶۰، به نقل از جان كارلو ريگان، ۲۰۰۱). با تحليل گر، بعنوان يك شخص و وظيفه اي كه او انجام مي دهد مشخص مي شود و باعث مي‌شود ماجنبه هاي مختلف فرآيند تحليل را در نظر بگيريم. فرآيند تحليل منجر به يك تشخيص شده كه اساس مسير درماني را مشخص مي كند. توجه به تضادها و جنبه هاي مختلف كار باليني مي تواند باعث افزايش دقت در فرآيند تشخيص شود. در ارتباط با بيمار، ما تغييرات مداومي را بين عاطفة شديد و عقل صرف، پيدا مي كنيم و باز همين امر خطري است كه اگر به هر دو جنبه توجه نكنيم دچار خطاي تشخيص مي شويم. در آخر مي گوييم، نيمرخ فرا روانشناسي يك ابزار است كه نه تنها از لحاظ تخصصي معتبر است، بلكه يك تعادل و برابري را بين تمام جنبه هاي فردي و اجتماعي و زيستي و … با همة پيچيدگيهايش برقرار مي كند و هنگامي مناسب است كه يك فرآيند تشخيص در طول زمان مدنظر باشد. (جان كارلوريگان، ۲۰۰۱). فهرست منابع – فارسي : ۱ – پاول هنري ماسن و ديگران، رشد و شخصيت كودك، مترجم مهشيد ياسايي، تهران، انتشارات سعدي، چاپ هفتم، ۱۳۷۳٫ ۲ – دادستان، پريدخت (۱۳۷۶)،‌ روانشناسي مرضي و تحولي از كودكي تا نوجواني، تهران، انتشارات رشد. ۳ – شولتز، دوان، پي و شولتز، سيدني، الن (۱۹۹۶)، تاريخ روانشناسي نوين، ترجمة علي اكبرسيف و همكاران، تهران، نشر آگاه، چاپ اول ويرايش ششم، ۱۳۷۸٫ ۴ – شولتز، دوان و شولتر، سيدني، الن (۱۹۹۸)، نظريه هاي شخصيت، ترجمة يحيي سيد محمدي، تهران، مؤسسه نشر ويرايش، چاپ چهارم، ۱۳۸۱٫ ۵ – سي كرين ويليام (۱۹۹۷)، پيشگامان روانشناسي رشد، ترجمه دكتر فربد فدايي، انتشارات اطلاعات، چاپ اول، ۱۳۶۷٫ – انگليسي : ۱ – Freud Museum publication (1993). About anna Freud. www.annafreud.org 2 – Giorgi pl (2005). Adolescence and alchol. www.ncbi.nlm. Jul- Aug 2005 3 – Powell Andrew (2002). Psychosocial implications of the shadow. www.pubmed.gor. 4 – Rigon Giancarlo (2001), Anna Freud metapsychological profile, www.psychomedia – Journal of european psychoanalysis, number 19 – ۱۳, winter – Fall, 2001

لطفا امتیاز هید
  • عالی (5)
  • خوب (1)
  • قابل قبول (1)
  • ضعیف (0)

فرستادن دیدگاه


حامیان