تقدیم به همه درمانگران بی ادعا

 

گرچه در خیلی از وبلاگها و سایتها دیده شده که همکاران روانشناس ما

توضیحات خوبی در باره تفاوت بین روانشناسان و روانپزشکان ارائه داده اند

اما چون چند روز پیش دو نفر از روانپزشکان کشورمان در شبکه خبر نسبت

به علم روانشناسی کم لطفی کردند ناگزیر شدم چند خطی را بنویسم

البته روانشناس بالینی در ان برنامه بطور دقیق توانست علم روانشناسی

را تشریح کند اما چند سطری هم ما می نویسیم به عشق تمام کسانی

که درمان را، راه خود قرار داده اند ، به همه کسانی که کار بالینی و

مشاوره انجام میدهند

 یکی از روانپزشکان کشور هم در گفتگو با یکی از روزنامه های 

 کشور مطالبی را  بیان کرده بودند که انگار علم روانشناسی شاخه

خلع سلاح شده روانپزشکی است  در ان مصاحبه گفته بودند که بیشتر

درمانها را روانپزشکان ابداع کرده اند البته  ایشان شناخته شده هستند  و

ما هم از سالهای دور  ایشان را می شناسیم    

 خوب است که نگرش روانپزشکان کشورمان نسبت به روانشناسان زحمت

کش و کار بلد عوض شودو به کار هم با دید احترام بنگریم و مداخله  را

بفهمیم  گرچه ایشان انسان دوست داشتنی و  فاضلی هستند چون

من سالهاست ایشان را می شناسم اما  گفتگوی مطرح شده  ملاک

تفاوت بین روانپزشکان و روانشناسان نیست ایشان فقط نظر  شخصی

خودشان را مطرح کرده اند چون تعاریف در سطوح هر دو علم چیز دیگری

بما می گوید

د رابتدای شروع بحث میخواهم چند تن از بزرگان روانشناسی را مطرح

کنم  از جمله  واتسون ،اسکینر ، پیاژه ، البرت بندورا، الیس ،  کارل راجرز و

بسیاری از روانشناسان بزرگ دیگر که هرگز روانپزشک نبودند و در علم

روانشناسی  همه جایگاه انها را میدانیم لذا اینکه همه درمانها را

روانپزشکان ابداع کرده اند اصلا درست نیست  

تازه  نگرش علمی روانپزشکانغرب هرگز مانند روانپزشکان ما  نبوده

ونیستند چون انها هرگز یافته هارا  انحصاری نکردند 

در تحقیقاتی که به عمل امده نشان داده شده که روانشناس بالینی چهار

وظیفه اساسی دارد یکی از بهترین تقسیم بندیها را شکو انجام داده است

ایشان می گوید بطور کلی چهار نوع روانشناس بالینی وجود دارد:

 دسته اول که  برای درمان بیماری با روانپزشک و روانکاو اشتراک مساعی

می کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و نحوه معالجه ان می پردازند

دسته دوم  روانشناسانی که وقت خود را  بطور معمول صرف اندازه گیری

 خصوصیات افراد به وسیله ازمونهای روانی می کنند 

 دسته سوم روانشناسانی که فعالیت هر دو دسته  اول و دوم را  بطور

مساوی  یعنی هم تشخیص و هم درمان می پردازند 

دسته چهارم  روانشناسانی که  به تحقیق و ازمایش خصوصیات بیماران

روانی علاقه دارند و از طریق تجربی به کشف علل و علائم و طرق درمان

می پردازند

  روانشناس بالینی  می تواند در بیمارستانهای روانی  و زندانها و مدارس

و پرورشگاه ها و کارخانه ها و کودکستانها و  دانشگاه ها و مراکز مشاوره 

 و در بسیاری از مکانهای دیگر به فعالیت بپردازد 

 ما معتقد هستیم که همانگونه که تجویز دارو وظیفه پزشک است

رواندرمانی هم از  وظایف اصلی روانشناس است  و این از افتخارات

روانشناسان ایران است که میتوانند درمانهای متنوعی را برای کمک به

بیماربکار گیرند  اینروزها هم همه می بینند که همکاران روانشناس ما با

گرایشها و متد ها و روشهای درمانی مختلفی کار می کنند 

سوال از روانپزشکان ؟

 اگر فقط تکنیک های  رفتار ی  روانشناسی را از درمانها  کنار بگذارند چه

اتفاقی می افتد ؟

 واضح و مبرهن است که روانشناسی  یک علم مستقلی است و زمانی

که ویتمر  بر روی کودکان عقب مانده ذهنی کار می کرد متوجه بود که 

چه می کند 

 ویتمر  پدر روانشناسی بالینی می گوید وظیفه اصلی روانشناس بالینی

ارزیابی و تشخیص و درمان بیماران روانی است 

 ما بسیار مفتخریم که روانپزشکان غرب و به نام و صاحب سبک هم خود را

روانشناس معرفی می کنند بزرگانی چون ژزف ولپی و  ارون تی بک  و

دیگران ، روانپزشکان ما باید بدانند زمانی که فیلیپ پینل( پزشک ) دستور

داد غل و زنجیرها را از دست و پای بیماران روانی باز کنند  او به درستی 

یک کاراصیل روانشناسانه انجام داده است مجالی برای بر رسی تاریخچه

روانپزشکی و روانشناسی نیست اما باید گفت که برای شکل گیری این دو

علم زحمات زیادی بزرگان  متحمل شده اند لذا علم را هیچ کس نمیتواند

تصرف کند و خود را بر جسته نماید و دیگران را بی صلاحیت بداند

بسیاری از روانشناسان ما بر این عقیده هستند که علم روانشناسی به

یک قرن پیش بر میگرددد اما اینگونه نیست چون هزاران سال قبل

کشورمان ایران خاستگاه علم روانشناسی بوده است مثلا ابن سینا واژه

هایی چون :

وهم 

ادراک 

احساس

تفکر

را مورد بحث قرار داده است که امروزه از مفاهیم کلیدی علم روانشناسی

 هستند همانطور که در شکل گیری علوم دیگر تعدای از رشته های

علمی دست به دست داده است در شکل گیری روانشناسی هم

فلسفه و اخلاق تاثیر فراوانی داشته است که خوشبختانه ربطی به

پزشکی ندارد و اصلا علم النفس همان روانشناسی  قدیم است

ما در طی تحقیقی که در سالهای گذشته  به نام  مقایسه و تطبیق

روانشناسی قدیم با روانشناسی مدرن   به عمل اوردیم   مشخصا

 ریشه های روانشناسی به ایران و بسیار دور  می رسید

 علم روانشناسی امروزه شاید بیش از سی رشته داشته باشد که هر

کدامشان برای خود یک علم محسوب میشوند  که هیچ کدامشان  کمترین

ربطی به روانپزشکی ندارد اگر بخواهیم یک وزنه ای به علم روانپزشکی و

روانشناسی دهیم باید همه بدانند که علم روانشناسی بسیار وزین تر از

روانپزشکی است  و من اماده ام این بحث را حضوری با هر روانپزشکی

ادامه دهم

 روانپزشک فقط یک پزشک است که با اتمام دوره پزشکی  یک دوره

تخصص در زمینه اعصاب و روان می بیند

 و اگر بخواهیم  مختصر بیان بکنیم به اندازه چهار سال لیسانس 

روانشناسان (کارشناسی) در زمینه روانشناسی  میخوانند 

پایه اصلی دانش انها رشته پزشکی است که به مسائلی فیزیولوزیک و 

  جایگاه انتقال دهنده ها و هورمونها و مسائل دیگر پزشکی می پردازند

انجمن  روانشناسی بالینی امریکا  و بزرگان  روانشناسی   همه

معتقدند که تشخیص و درمان یکی از وظایف روانشناسان بالینی است 

بدلیل روشن بودن مسئله ما دیگر به این بحث ورود نمی کنیم اما در کل

شرایط علمی روانشناس و مکانی که در ان خدمات ارائه میدهد و مسائل

دیگری در کار رو ا نشناس بالینی تاثیر دارد   بارزترین وظایف روانشناسان

بالینی  ارز یابی و تشخیص و درمان بیمار است  و روشهای ارزیابی هم در

روانشناسی متنوع می باشند 

حال سوال مطرح میشود که کدام بیمار ؟؟؟

زمانی  که واحد مصاحبه بالینی را سپری میکردیم بیاد دارم انواع  بیماران

بخصوص  اسکیزوفرنی را    می اوردند (در بیمارستان) و  البته  به ما هر

جلسه یک بیمار جدید معرفی می شد دوستان خوب میدانند که واحد

مصاحبه یکی از شیرین ترین دروس روانشناسی است  یک روز یکی از

بیماران  گفت خورشید را من نگه داشتم  اگر رها کنم همه  شما از بین

خواهید رفت  این بیمار به شدت به گفته خود باور داشت و هرگز هم نمی

پذیرفت که درست نمی گوید بلکه تلاش میکرد باور غلط خود را عادی و

درست جلوه دهد حال بحث اینجاست که :

  در بر رسی بیماران و اختلالات روانی همیشه باید دو فاکتور را در نظر

بگیریم  بیماران دو گروهند

 سایکوتیکها

 نوروتیکها

 سایکوتیکها به بیمارانی گفته میشود که روانپریش  هستند و از بیماری

خود اطلاعی ندارند و نمی پذیرند که بیمار است

 نوروتیکها به  بیمارانی گفته میشوند که روانرنجور هستند و از بیماری خود

اطلاع دارند ومی پذیرند که مثلا  بیمار  وسواسی  هستند

  در ارزیابی بیماران روانی صرف نظر از ارزیابیهای پزشکی بین روانپزشک 

وروانشناس هیچ تفاوتی وجود ندارد بلکه گاهی روانشناسان بسیار زودتر

ازروانپزشکان هم به تشخیص میرسنداما بین درمانها و نوع انها تفاوت وجود

دارد

بسیاری از روانشناسان مجرب در کشورمان هستند که درمانهای متنوعی 

را برای کمک به بیماران انجام میدهنددوستان درمانگر ما میدانندکه این روز

ها درمانهای التقاطی حرفهای زیادی برای گفتن دارد

 

این فقط هنر روانشناسان و مشاوران با هوش و کار بلد است که در اتاق 

  رواندرمانی بین چهل دقیقه وگاهی یک ساعت با مراجع   و بیمار به

  گفتگو می پردازندو با فنون وتکنیکهای روان درمانی به انها نفس تازه ای

می بخشندوبهم ریختگی و سردر گمی  مراجع را که زندگی انها را مختل

کرده است را سر و سامان میدهند وگرنه مردم متخصصین دیگر را دیده و

ازموده اند .

 

 بزرگترین و تنها تفاوت  اساسی بین روانپزشک و روانشناس دارو درمانی

است که ما روانشناسان  حق تجویز دارو نداریم متخصصین

روانشناسی میدانند که سالها پیش وحتی اینروزها انجمن بالینی امریکا 

طرحی را مطرح کرده است مبنی بر اینکه روانشناسان با لینی با گذراندن

یکسری دروس بتوانند به دارو درمانی هم بپردازند که با مخالفت بسیاری از

روانشناسان بالینی روبرو شده است  دلیل ان هم مشخص است چون

همین که روانپزشکان  بزرگ غرب دارو درمانی را رها کردند و سراغ

درمانهای غیر پزشکی رفتند نشان میدهد رواندرمانی میتواند بسیاری از 

 مشکلات را مرتفع کند 

 در بحث بیماران روانپریش شدید  توصییه اکید است که حتما باید با دارو

کنترل شوند و اگر نیاز باشد هم درمانهای حمایتی صورت خواهد گرفت لذا

این فرضیه که هر ان چه هست از ان روانپزشک است فقط یک خیالی بیش

نیست بلکه یک نگرش بد و جانبدارانه ای است گاهی دیده شده است

که باید حتما روانپزشکان ما انرا کنار بگذارند

 لذا ما معتقدیم که درمانهای دارویی محفوظ است به دستور روانپزشکان و

گاها روانشناسان بیماران را ارجاع  هم میدهند

چون تشخیص انها برای کنترل بیماری با دارو است   دوستان غیر متخصص

باید بدانند که روانپریش ها عموما در بیمارستانها بستری هستند  زیر نظر

روانپزشکان دارو مصرف می کنند

اما اینکه ان روانپزشک بزرگوار فرمودند بسیاری از درمانها را روانپزشکان

ابداع کرده اند هم مانند این جمله بنده است که مرحوم استاد شهریار هم

پزشک بودند و پزشکی خواندند لذا نباید به شعر و شاعری گام می

گذاشتند  و اگر هم قدم گذاشتند شعرشان خوب نیست یا …..

تازه بسیاری از درمانهای مدرن روز را هم روانشناسان ابداع کردند

  برای شکل گیری  یک علم همیشه علوم دیگر دست به دست هم

میدهند این مسئله در ایران چیز جدیدی است که علم را منحصر میکنند به 

یک قشر وگرنه بنیانگذاران درمانهای روانپزشکی در غرب هرگز انچیزهایی

که در ایران مطرح است را بیان نمیکنند بلکه خود را هم به روانشناسی

نزدیکتر میدانند   مهم این است که علوم  با دپارتمانها تعریف میشوند

 حال سوال اصلی من از روانپزشکان این است

 مگر ما در کشورمان چند درصد بیمار شدید روانی داریم ؟ همه میدانیم

که   دسته دوم بیماران روانی که اختلالات نوروتیک  محسوب میشوند  را

امروزه با  رواندرمانی و دادن مشاوره بسیار بهتر از دارو درمانی همکاران

برجسته روانشناس و مشاور ما درمان می کنند حال سوال دیگری مطرح

میشود مبنی بر اینکه:

 برای رفع مشکلات، مردم عزیز ما باید نزد چه کسی بروند روانشناس یا

روانپزشک ؟

تشخیص با کسانی است که مشکل دارند اینکه برای عبور از مشکلات فرد

روانشناس را انتخاب کند یا روانپزشک را  انطور که ما دیده ایم و نتایج نشان

میدهد مردم فهیم و مدرن کشور  ما ترجیحا میدانند که برای هر چیزی نباید

دارو مصرف کرد خصوصا اینروز ها که همیشه نسخه ها بسیار سنگین

است  تازه  همیشه دارو درمانی هم جوابگو نیست  و دیده شده که

بیماری بعد از مدتی با قطع دارو عود می کند  انچه برای سلامتی مردم

اینروزها مطرح است اموزش کاهش اضطراب کنترل استرس وپرخاشگری 

 سبک زندگی دادن بینش و تغییر نگرشهای منفی مردم و …است

ما معتقد هستیم درمان در روانشناسی یک هنر محسوب میشود 

همانگونه که زندگی  کردن هنر است باید راه زیستن و ارام زیستن را

بیاموزیم هدف اموزش و پرورش انسان  است

ویلیام گلاسر در ابتدا شیمی  خواندند سپس مدرک کارشناسی ارشد در

روانشناسی بالینی اخذ کردند  بعد  به پزشکی  رو اوردند در اخر هم

 روانپزشکی خواندند    گلاسر صاحب نظریه واقعیت درمانی هستند  که

کتابی  نوشته اند مبنی بر اینکه چگونه روانپزشکی به سلامت روان ما

اسیب میرساند   بر خلاف نظر روانپزشکان ایرانی گلاسر اصلا دارو درمانی

را قبول نداشتند و  ورواندرمانی را بهتر از هر عملی میدانستند

 روانپزشکان جامعه ایران باید بدانند که کار بالینی و خصوصا درمان اختلالات

روانی  باید بصورت تیمی اداره شود

وبرای رسیدن به این مهم  باید نگرشها در بین انها تغییر کند انها باید بدانند

که روانپزشکی غرب ان چیزی که در ایران ساخته شده است هرگز نیست

شما بسیار کمتر می بینید که گلاسر را روانپزشک بنامند و حتی  ارون تی

بک که روانپزشک  بود را همه یک روانشناس می شناسند   زمانی که

ویتمر روانشناسی بالینی را  تعریف کرد چهار فاکتور را در نظر گرفت که در

اولین فاکتور وظیفه روانشناس بالینی را تشخیص و درمان نامید.

ما جامعه روانشناسان و مشاوران ایران بسیار مفتخریم که  در بین ما

هستند افراد صاحب نظر و متخصص که براحتی می توانند اختلالات روانی

مخصوصا از نوع نوروزها را درمان کنند ما همگی باید بدانیم که کمک به

بیمار روانی   مرز نمی شناسد

 فروید یک عصب شناس بود شاید یکی از روانشناسانی بود که در طول

شکل گیری نظریه خود  چندین نوع درمان را از جمله هیپنوتیزم درمانی را

 بر رسی کرد تا به روانکاوی و ان درمان معروف خود مبنی بر تداعی ازاد در

روانکاوی رسید فروید معتقد بود که

 در بین بیماران خو د هستند افرادی که ریشه اختلالات انها ربطی  به

مسائل  پزشکی ندارد در ابتدا فروید گفت انها در جایی مشکل دارند به نام

مغز دوم  کم کم بر رسیها را بیشتر کرد و مغز دوم را نا خود اگاه نامید 

شاید امروزه باشند افرادی که از نظریه روانکاوی فروید ایراد بگیرند  اما ما

تقریبا  روانشناسی نداریم که در بحث درمان هر از اگاهی به ناچار درمانگر

را به طرف تئوری های او سوق ندهد  چه بخواهیم و چه نخواهیم  گاهی

ناگزیریم ریشه های اضطراب و حتی ناهشیار  فرد را برای شناخت تکانه 

 در دوران کودکی را بر رسی کنیم یا بعضی اوقات خواب و رویای بیمار کمک

کننده است و دلایل های فراوان دیگری که اکنون مجال بحث نیست

  هر از گاهی دیده میشود که بعضی از روانپزشکان ما در بحث درمان فقط

خود را مقدم میدانند و روانشناسان را از  تشخیص و درمان دور میکنند و

معتقدند که فقط کار روانشناس ارزیابی  بیمار است اما هرگز اینگونه نیست

جامعه روانشناسی بالینی و به خصوص جامعه روانشناسان امریکا که

امروزه دپارتمان روانشناسی بالینی دنیا محسوب میشود

معتقد  هستند که وظیفه روانشناس بالینی ارزیابی و تشخیص و درمان

 بیماران است حال روانپزشکان ایران تشخیص و درمان را کار پزشک میدانند

 و متاسفانه گاهی صحبتهایی میشود که ما ان را نشانه موفقیت همکاران

روانشناسمان در سراسر ایران میدانیم .

 روانپزشکان در درمان ازتجویز دارو و گاهی از الکترو شوک استفاده می

کنند که اصلا کار روانشناس نیست  و بیشتر به دلایل فیزیولوزیک بیمار می

پردازند اما روانشناسان  به هر دلیلی که با رفتار فرد در ارتباط باشد مثل

یادگیری و تجارب کودکی و محیط و دلایل دیگر… می پردازند

اما اصل و اساس این است که همه ما یک گروه و تیم هستیم و در کار

بالینی هم باید همیشه تیم بود و هر کسی به  وظیفه خود برسد  

متاسفانه روانپزشکان ما در جامعه ایران هرگز نخواستند جایگاه علم

روانشناسی بالینی را بپذیرند و هرگز هم ورودشان را به روانشناسی نمی

پذیرند مثلا همه میدانیم که ابن سینا قبل از اینکه یک پزشک شناخته شود

همه او را یک فیلسوف  می شناسند در جامعه قدیم کلمه فیلسوف را به

کسی میدادند که  به علوم مختلف  مسلط باشد شما می بینید که ابن 

سینایک نظریه  تقریبا کامل در باره یادگیری دارند که امروزه از مطالعات روز

روانشناسی است  یا در بحث مسائل خانواده ایشان بحث مبسوطی دارند

 این روزها نظریه انسانگرایی و  وجودی توانسته تا حدود زیادی از مشکلات

مردم را حل کند همه درمانهایی که در روانشناسی وجود دارد ابزارهای

کمک به مردم محسوب میشوند و هیچ کسی نباید این همه ارزش

روانشناسی بالینی و مشاوره را کم رنگ جلوه دهد گرچه علم هرگز کوچک

نمیشود  همانگونه که روانشناسان در جامعه ایران به ارزشهای کار یک

روانپزشک ارج می نهند همه روانپزشکان هم باید چنین باشند

ما معتقدیم که کار روانشناسی هرگز کار پزشکی نیست و به همان صورت

هم کار روانپزشکی هرگز کار روانشناسی محسوب نمیشود این دو چیز

جدا از هم هستند  اما لازم و ملزوم هم هستند بسیاری از روانپزشکان

کشور با علم روانشناسی انگونه که شایسته و بایسته  این علم است

برخورد نمیکنند و شاید خواسته و نا خواسته مطالبی را در سایتها و

نشریات به چاپ میرسانند که هرگز درست نیست   

 واقعا این نگرش که همه روانشناسی روانپزشکی است یک تصور

غلطی است که البته نه همه روانپزشکان بلکه بعضی از انها معتقدند

درودبرروح بلند استاد عزیزمان مرحوم دکتر فرهاد ماهرکه به روانشناسی 

ایران خدمت فراوانی کردند و درود به همه کسانی که درمان را یک

هنر میدانند ، درمانگران بی ادعای  جامعه روانشناسان بالینی کشور و

همینطور مشاوران عزیز در مراکز مشاوره ، همه کسانی که برای مشکلات

مردم و مرد مند  و در راه خدمت به هم نوعان کمترین خللی بر انها وارد

نیست و ما خدا را شاکریم که جامعه روانشناسان ایران امروز  به یاری

پروردگار و با کمکهای بی دریغ انسانهای فرهیخته و بزرگی چون مرحوم

 استاد دکتر  سعید شاملو به جایگاهی عالی در بین علوم دیگر رسیده

است در اخر با یک صلوات بر روح بلند دکتر شاملو  مطلب را به پایان

میرسانم

 

  سلامت زندگی کنید و شاد

باشید امروز خندیدن و هر چه بیشتر خندیدن یک روش

درمان است هوش هیجانی خود را تقویت کنید تا با ابزا

ر های با دوام با شداید و الام روزگار محکم بر خورد کنید

که گرچه این درد است اما هرگز نتواند مرا از پای در اورد

به زندگی خود معنا دهید و از معناهای زندگی خود برای

سلامتی خود  پشتیبان  بگیرید همانطور که معنا

درمانگرها می گویند انسان در جستجوی معنا در زندگی

هرگز دچار اختلال روانی نمیشود این یک اصل است که

شما خود و سلامتی خود را برای همسر اینده خود برای

همسر خود و فرزند خود وهر معنای مهمی که در زندگی

دارید سلامت نگهداری کنید با معنا زندگی را سپری

کنید و در سختی ها و مشکلات و در سوگها و از دست

دادنها هرگز خود را از دایره زندگی خارج نکنید چون برای

انسا ن پایان فقط مرگ است که خود مرگ هم دردایره

زیستن است شیک زندگی کنید و برای زندگی خود

سبک بسازید ایا میدانید که ممکن است هر لحظه در

معرض یک بیماری قرار گیرید بخود کمک کنید تا شاد

باشید تا لذت تقسیم شود و همه اشباء شوند و ایا

میدانید که یک فرد افسرده کیست و کجاست و

افسردگی کجا قرار دارد خلق خود را بیاموزید که برایتان

بدرخشد بخندد و شما را شاد نگه دارد اگر خلق شما

بیفتد شما یک گام به افسردگی بر داشته اید نگویید

حوصله ندارم اگر مشکلی دارید حرف بزنید غم و هیجان 

خودرا به بیرون هدایت کنید تا شما را خم نکند عشق 

ورزی و دوست داشتن هنراست همه را دوست بدارید تا

دوستان بدارند الهی همیشه شاد باشید و دیگران را

هم شاد کنید

 

 

 

لطفا امتیاز هید
  • عالی (115)
  • خوب (9)
  • قابل قبول (0)
  • ضعیف (0)

فرستادن دیدگاه


حامیان