n00001805-b
آلپورت چھره مھمى در بسط مفھوم سلامت روان به حساب میاید وى روا نشناس معروفى است كه بطور گسترده در مورد تعداد زیادى از حوز ه ھاى شخصیت از قبیل خویشتن، انگیزش، ارزش ھا وشخصیت سالم مطلب نوشته است آلپورت به دلیل مطالعات گسترده اش در مورد شخصیت، لقب پدر روا نشناسى شخصیت را به خود اختصاص داده است او اولین روا نشناسى است كه گفت: روانشناس نباید صرفا به مطالعه علایم گوناگون و انواع مرض بپردازد، بلكه باید شخصیت سالم را مورد توجه قرار دھد.
آلپورت درپاییز ۱۹۱۵ وارد دانشگاه هاروارد شد، اما سالهای دانشجویی اوپراز ماجراهای هیجان انگیزی بود؛ ازنمران بد،که دراولین امنحانات سال تحصیلی گرفته تا آشنایی او باتازه ترین یافته های خرد وفرهنگ، کمک وخدمات داوطلبانه برای کلوپ های پسرها، گروهای کارگران و… احمالاً حس انسان دوستی، اخلاقیات وخدمات اجتماعی او نشأت گرفته ازخوی وعادات والدین اوبود. آلپورت ازاین کارخود احساس
آلپورت درسال ۱۹۱۹مدرک لیسانس خود را درفلسفه واقتصاد دریافت کرد؛ وهنوز درباره آینده شغلی خود چندان مطمئن نبود وزمانی که تدریس درترکیه به اوپیشنهاد شد این امر را برای خود فرصت مغتنم شمرد واینکه ببیند ازتدریس می تواند لذت ببرد یاخیر. زمانی که آلپورت درترکیه بود، کمک هزینه ای تحصیلی برای دوره فوق لیسانس در هاروارد به اوپیشنهاد شد. برادرش فایت که دریک شرکت تجاری آمریکایی دروین کارمی کرد، ازاودعوت به عمل آورد که دروین باوی ملاقات کند.آلپورت دروین ملاقات جالبی بازیگموند فروید داشت که بعد ها برعقاید او درباره شخصیت تاثیر عمیقی گذاشت
هنگامی که آلپورتِ جوان به دفترکارفروید راهنمای شد، آلپورت نمی دانست که چه بگوید. فروید آرام نشسته ونگاهش می کرد ومنتظربود تا سری صحبت را اوبازکند. سرنجام آلپورت زبان می گشاید، شرح واقعه که خود شاهد آن بود به زبان می آورد، وداستان درمورد پسرخردسالی بودکه ترس آشکار وبیش ازحد ازکثافت داشت. وزمانی که آلپورت داستان را به آخر رساند فروید لحظه ای درسکوت به اوخیره شد وسپس ازاوپرسید« آیاآن پسرخردسال خودشمابودید؟» آلپورت بعداً می گفت ازاین سوال فروید به قدری احساس گناه ویکه خودم که فوراًموضوع صحبت را عوض کردم
این ملاقات چنان تاثیرگذاربود که “سرانجام آلپورت روان کاوی فروید را رد کند، وشخصیت آدمی رابادیدی کاملاً متفاوت برسی کند
وسرانجام، آلپورت بعد ازسالها تحقیق وپژوهش و دریافت جوایزومدال های گوناگون ازمؤسسات ومراکزمتعدد بین الملی، در۹ اکتبر ۱۹۶۷، دراثرسرطان ریه درگذشت.
ویژگی کلی یک نظریه شخصیت
۱) هرنظریه واقعی درمورد انسان باید شخصیت انسان را به عنوان مرکزازگانیسم به حساب آورد.
که این به نوبه خود این سوال کلیدی رامطرح می کندکه: پایگاه ومرکزآن کجاباشد؟
نظریه پردازانی وجود دارندکه شخصیت را برابرومساوی با نقش های اجتماعی وارتباطات این افراد بادیگرافراد تلقی می کند. درنگاه این نظریه پردازان شخصیت که طرفداران نظریه نقشRole theory است ،که ازسوی جامعه شناسان وانسان شناسان مطرح شده است. ودرنگاه این نظریه پردازان، شخصیت چیزی بیشترازعضویت درگروه اجتماعی نیست ونقشها درواقع برای سازگاری انسان بامحیط وموقعیت خود شان است. براساس این رویکرد، هرفردی از افراد به طورمثال جاوید، تنها ازطریق نقشی که درجامعه ایفامی کند،شناخته می شود؛ اوانسان است، به مدرسه می رود،وعضو فلان کانون فرهنگی است…هدف ازنظریه پردازی آلپورت درباب شخصیت انسان، خط بطلان کشیدن برچنین نظریه هاست.اوباصراحت تمام اظهارمی داردکه : فاکتورهای موقعیتی نمی تواندبه عنوان هسته اصلی صفات،ارزشها ودیگرفاکتورهای واقعی برای توصیف شخصیت به کارگرفته شوند درمثال ما، جاوید اگربخواهد به درستی شناخته شود بایست به این عنوان که او فردی است دربرگرنده خود ؛ نه به این دلیل که بردیگران اثرمی گذارد ویادیگران براواثرمی گذارند.
۲)نظریه شخصیت، بایست ارگانیسم را دارای محتوابداند.
طبیعی است، دردیدگاه آلپورت نظریه های شخصیتی که ارگانیسم را خالی ازمحتوا تلقی کند، فاقد بارارزشی است.درنگاه آلپورت هرنظریه شخصیت اگربخواهد جواب کاملی برای ماداشته باشد،بایست پویا واین پویابودن است که به ارگانیسم محتوا داده و به اوسازمان می بخشند. برای مثال،برایتبیین رفتارجاوید،نظریه شخصیت بایستی بامجموعه ازصفات رافرض کندکه در درون او وجود دارد. به بیان دیگر: اگردرصددفهم رفتارجاوید هستیم باید بدانیم که او ازلحاظ روانی چه چیزی دردرون داردکه درحال شدن است تابتوانیم رفتارقابل مشاهده اورابهتردرک کنیم
۳)نظریه های شخصیت بایست انگیزش رابه طورطبیعی،حاصل کنش فعلی ارگانیسم بداند.
درتلقی آلپورت ازشخصیت، انگیزش منتج ازکنش های فعلی ارگایسم افراد است ؛ نه اینکه انگیزش حاصل رشد نیروهای ویاتجارب اولیه افراد باشند.- آن گونه که درنظام فروید مطرح بود- به طورمثال، جاوید ازجهت انگیزشی، زندانی دوران ها وتجارب گذشه واولیه خودنیست. اوبه همرای خود کشش های سلسله ای ازدوران های کودکی خود ندارد که تاحال یعنی، دورانبزگسالی، به همرای خود داشته باشد.آلپورت، براین بودکه،یک نظریه کامل برای شخصیت،بایست افراد را درحال حاضرمورد توجه قراردهند.
۴)نظریه مناسب شخصیت، بایست به عنصرخود آگاهی درشخصیت توجه داشته باشد.
نظریه شخصیت درنگاه آلپورت وقتی می تواند کامل باشد که مشخص سازد، افراد به رفتارخود توجه وآگاهی دارد. واین آگاهی افراد ازخود ورفتارش، جهت دهنده ای سرنوشت اوست. ودرسایه ای این جنبه ای ازشخصیت ، یعنی خود آگاهی است که ما، رفتار افراد انسان را ازسایرانواع دیگر جانداران متمایز وبرجسته می سازیم.
شخصیت وتعریف آن ازنگاه آلپورت
آلپورت یکی ازرویدادهای مهم قرن حاضر راکشف شخصیت می داند. ومعتقد است که این موضوع مهم بایست ازدید های مختلف علوم طبیعی وعلوم زیستی وفلسفه وادبیات – که به بهترین وجه به توصیف رفتار انسان می پردازد- موردبرسی ومطالعه قرارگیرد.آلپورت براین باوربود که بهترین شیوه برای درک شخصیت، برسی یک فرد وسپس مرتب کردن صفت های شخصیت منحصربه فرد او دریک سلسله مراتب بگونه ای است که صفت های مهم وفراگیردربالا، وصفت هایی دارای اهمیت کمتر،درپایین سلسله مراتب قرارگیرد.
وازاین روی آلپورت نظریه های مربوط به شخصیت را که بیشترمبتنی برانگیزش ، تعادل حیاتی، نیازها، انگیزه های فطری کاهش تنیدگی وغیره می باشد، موردانتقاد قرارمی دهد وشک دارد که این گونه نظریه ـ درعین این که بی فایده نیست- بتواند مشکلات راحل کند
آلپورت به عنوان پل بین گذشته وحال شناخته شده است . آلپورت اولین کسی است که درآمریکا نظریه صفات را برای مطالعه شخصیت به کاربرده است.
روان شناسان تعاریف گوناگون ومتفاوت ازشخصیت ارایه کرده اند؛ اما آن دقت لازم که شایسته هرتعریف است ، رعایت نشده است.ودراین میان آلپورت یک استثنا است. روش که او درتعریف شخصیت درپیش گرفت، کلاسیک بود. « اوریشه شناسی کلمه پرسونا را تاریشه یونانی، ازجمله معانی زبان لاتین کهن واِتروسکی ردیابی کرد»آلپورت بعد ازردیابی تاریخچه ای این اصطلاح،۴۹تعریف ازشخصیت را، آن گونه که در الهیات، جامعه شناسی، فلسفه،حقوق، وروانشناسی به کاررفته بود جمع آوری نمودند؛وسپس خودش پنجاهمین تعریف ازشخصیت رادرسال ۱۹۳۷ به این صورت ارایه نمود:«سازمان پویا دردرون فردمتشکل ازسیستمهای روانی-جسمانی که سازگاریهای منحصربه فرد اورابامحیطش تعیین می کند».
آلپورت درسال ۱۹۶۱، جمله آخراین تعریف به این صورت تغییرداد:« که رفتاروافکارمشخصه اوراتعیین می کند» ودرکل، تعریف نهایی آلپورت ازشخصیت بعد ازتغیرات اساسی که درآن داربه این گونه ارایه شد: شخصیت عبارت است ازسازمان پویا در درون فرد ومتشکل ازسیستمهای روانی –جسمانی که رفتاروافکارمشخصه ای اوراتعیین می کندمی کند.نکه ای قابل توجه دراین تعریف دوم این است که آلپورت درسال ۱۹۶۱به این امرپی بردکه عبارت «سازگاریها بامحیطش» آن گونه که درتعریف اولی درسال ۱۹۳۷مطرح کرده بود، مبین این امر بود که، روابط افراد بامحیط شان، رابطه ای یک سویه ویک طرفه است، ومحیط هیچ گونه نقشی درسازگاری انسان باخود شان ندارند؛ ونقش آن صرفاً پذیرای روابط انسان است. درحالیکه که آلپورت درتعریف دوم« براین نکته تاکید کرد که رفتارعلاوه براینکه انطباقی است، بیانگرنیزهست. افراد نه تنهابامحیطشان سازگارمی شوند، بلکه به آن می اندیشند وطوری باآن تعامل می کنند که باعث می شوندمحیطشان نیز با آنها سازگارشود».
نکات قابل برجسته دراین تعریف
۱) سیستمهای روانی – فزیکی)این عبارت می رساند که شخصیت ازدیدگاه آلپورت آمیزه ای ازعوامل روانی وفزیکی است؛ واین دوعامل به گونه به هم پیوند خورده اند که نمی توان شخصیت افراد را، صرفاً دارای ماهیت روانی یافزیکی تنها دانست.
۲) نکته ای دیگری که درتعریف آلپورت ازشخصیت، حایز اهمیت است این است که، ازدید ایشان این سیستم روانی ـ فزیکی دروجود انسان به صورت تصادفی واتفاقی درجریان نیست، بلکه به طورمنظم وپویا سازمان یافته است. وبه این جهت است که شخصیت انسان واجد خصوصیات است که حالت انعطاف پذیری دارد، که این حالت انعطاف پذیری به انسان امکان تغیروتحول رافراهم می کند.” منظورآلپورت ازسازمان دهی پویا این است که اگرچه شخصیت همواره تغیرورشد می کند(یعنی پویاست) اما این رشد سازمان یافته است “.
۳) نکته سوم دراین تعریف این است که، ازدیدگاه آلپورت شخصیت یک امری انتزاعی نیست ، بلکه سازه ای است که مشاهدات مارا ازاعمال ورفتاریک فرد خلاصه می کند. منظورآلپورت ازعبارت “سازمان پویا در درون فرد” این نیست که واقعاً وجودی خاص در درون افراد است که افکارورفتارآنان راتحت کنترل دارد. آلپورت با این عبارت می خواهد پویا ودینامیک بودن درون افراد رانشان دهد. علاوه براین، رفتاروحالت های تفکر انسان یکی ازخصوصیات اوبه شمارمی رود که اورا ازدیگران متمایزمی سازد؛ وموجب تفاوت های فردی می شود. که این تفاوت های فردی درنظریه آلپورت ازشخصیت ،هسته ای مرکزی نظریه اوراتشکیل می دهد. آلپوت مدعی است که هیچ فردی ازافرادی آدمی کاملاً شبیه همدیگرنیستند. وبه همین دلیل آلپورت عقیده داشت که به جای اینکه مابه دنبال قوانینی بگردیم که حاکم بررفتار افراد باشد، بهتراست که رفتارافراد راموردمطالعه قراردهیم
رویکردصفات به چه معناست
این نظرکه شخصیت ورفتارانسان، منتجّی ازمجموعه ای صفات مختلف وگوناگونی است، ازقدیم الایام وجود داشته است؛لیکن درزمان معاصردوگروه ، از روان شناسان برای اثبات آن ،اهتمام ورزیده وبرای بسط وتوسعه آن تلاشهای زیادی رامتحمل شدند
۱) آن عده از روان شناسانی که باروش وبینش کلینیکی به نظریه پردازی درباره صفات پرداخته اند
۲) ) گروه دوم آنهای هستند که باروش آزمایشی بویژه روش آماری(مانند روش تحلیل عوامل) را اساس دستیابی به نظریه صفات قرارداده اند.
قرن هاست که انسان ها برای توصیف خود ودیگران به صفات متوصل شده اند.صفت خصیصه شخصی ماندگاری است که، به برخی رفتارها منتهی می شود.آلپورت معتقد بود که هرکس صفت شخصیتی خاص خودرادارد، وروان شناس شخصیت، باتعیین آن صفات می تواند رفتارهای آدم هارادرموقعیت های مختلف پیش بینی، توصف وتبیین نماید.
صفت ویژگی یاکیفیت متمایزکننده شخص است غالب اوقات مابرای توصیف افراد از رویکرد صفت بهره می گیریم وبه عوامل ونشانگان دست می گذاریم که بیشتر ازهمه برجسته است . مثلا آقای محمدی باوقاراست؛ آقای بصیری اعتماد به نفس بیشتری دارد، آقای احسانی آدمی اجتماعی است و… چرامردم براساس اوصاف ظاهری، تیب های شخصیتی افراد راگروه بندی می کند؟ احتمالاً جواب این خواهدبود که گروه بندی مردم بوسیله صفات ظاهری راحت ترصورت می گیرد وتوسط عقل سلیم پشتبانی می شود؛ وبرملاکننده ای این رازاست که چرا رویکردصفت به شخصیت سالهای سال بکارمی رفته است ، که برای اولین بار پزشک یونانی بقراط چهارتیپ شخصیت را براساس خصوصیات وصفات ظاهری دسته بندی نمودند: خوشحال، غمگین، تندخو، بی احساس. ازنظربقراط انسان دارای چهار شخصیت اصلی است که ترکیب فزیکی وخصوصیات روحی وروانی اورا تعیین ومشخص می کند.
به طورکلی،فرض بقراط این بودکه صفات دربدن(جسم) افراد قراردارند؛ اما جریان وسریان آن درطبایع است. به نظرایشان، شخصیت فرد به توازن بین چهارطبع اصلی یا اخلاط چهارگانه جسم بستگی دارد. صفرای زرد، به ویژگی صفراوی(سریع وپرحرارت)خون به دموی(گرم،شاد)، بلغم به طبع بلغمی(کند،آرام،خونسرد) وطبع سیاه به سودایی (دلتنگ ومتفکر) مربوط است. به اعتقاد بقراط، بیماریها نشان دهنده ای عدم توازن بین طبایع است.برای مثال، افسردگی نشان دهنده ای طبع سودایی است.
چرا افراد برای طبقه بندی تیپ های شخصیت های دیگران به صفات متوسل می شوند ؟ درجواب این سوال این نکته را می توان مطرح نمود که:

صفات می تواند در خدمت سه کار کرد اساسی قرار گیرد
۱) خلاصه کردن تفا وت های فردی . یکی ازدلایل محبوبیت صفات درطبقه بندی شخصیت افراد، مربوط به صرفه جویی و خلاصه کردن تفاوت های افراد ازیکدیگر می باشد . انتساب صفت ” مهربان” به یک فرد به معنی خلاصه کردن رفتار های متفاوت او از مهربانی در طول سالیان است .
۲) پیش بینی آینده ازطریق صفات.ما گاهاً، داشتن یک صفت را، برای یک فرد برای تیین وتخمین مو فقیت وعدم موفقیت او دراینده، به کار می گیریم . اینکه فلان شخص تند خواست پس درآینده نمی تواند پدر موفق شود وفرزندان خوبی را تر بیت کند .
۳) تبین رفتار فرد بر اساس صفات:یکی دیگرازویِژگی رویکرد صفت، به شخصیت این است که ،صفات هما نطور که می توانست رفتار های آینده راپیش بینی کند، هم چنین این صفات می تواند رفتارانسان راتبیین نماید؛ به این معنا که فرد”مهربان” حتی درموقعی که فشارمحیطی وجود دارد ویا پاداش بیرونی، نیز برای عمل” مهربانی” صورت نمی گیرد، عمل مهربان آمیز ازاوصادرمی شود؛ چون نوعی فرایند یاسازگاردرونی است که موجب ایجاد وصدوراین رفتارشده است.
صفات ازدیدگاه آلپورت
براساس نظرآلپورت، صفت عبارت است از: یک ساختارعصبی – روانی psycho-neurological constract به عبارت دیگر، صفت ظرفیت واستعدادی باالقوه ای است برای پاسخ دادن به محرک های مختلف درواقع،صفت«یک سیستم عصبی- روانی تعییم وتمرکزیافته است که می تواندچندین تحریک را ازنظرکنشی یکسان سازد،ووجود پایدار رفتارانطباقی ومعنادار رابه وجودآورده وهدایت کند» به بیان ساده وهمه فهم،صفت پاسخی است ازقبل مشخص شده به صورت یکسان به انواع تحریکات گوناگون.
درحقیقت صفات شامل آن نوع ازخصوصیات و ویژگی های روان می شوند که بسیار ازمحرک ها وپاسخ ها را شبیه به هم می سازند.” آلپورت برای روشن شدن مفهوم “صفت” شخصی رامثال می زند که” صفت” بارز او ترس بود، به خصوص ترس ازکمونیسم. اومی گوید که این شخص بسیاری ازمحرک ها مانند سیاهان، یهودیان،روشنفکران،استادان ودانشجویان دانشگاه، اعضای سندیکاهای کارگری وسازمان ملل متحد راکه شبیه روس ها بودند کمونیست می دانست”
آلپورت صفات راپدیده های تعمیم یافته، کلی ودرعین حال پایدارمی داند که از ارتباط مجموعه ای ازمحرک های گوناگون باپاسخ های متعدد به وجود می آید. صفت ازنگاه آلپورت، بیانگر رفتارهای است ثابت، پایدارومداوم. برای مثال وقتی درمقابل افراد ضعیف ازخود مان قرار می گیریم صفت “تسلط” dominance دروجود ما تجلی وبروزمی کند. ونیزهرگاه اموال گمشده ای کسی را پیداکنیم صفت” درست کاری ” در وجود مان برانگیخته می شود. “صفت به آن دسته ازویژگی های شخصی اطلاق می شودکه درطول زمان ودرموقعیت های مختلف پایداد است”
درنگاه آلپورت، صفت ساختاری است روانی –عصبی . دقت درتعریف آلپورت ازصفت، واتکاه اوبر کلمه “ساختار” درتعریف صفت ، هدایتگر این معنا است که، ساختار درنگاه او تنها برای نام گذاری رفتارهای مختلف انسان نیست؛ بلکه به عقیده او” این ساختارها قابلیت این رادارد که به بسیاری ازمحرک ها عملاً یکسان پاسخ دهند. دارا بودن چنین ظرفیتی بدین معناست که این ویژگی ها می توانند برادراکات فرد، وباالطبع بررفتارش اثربگذارد. باتوجه به ویژگی های خاص افراد، دونفرممکن است یک واقعه را ازدیدگاه های مختلف ببیند ونسبت به آن عکس العمل نشان بدهند. به طورمثال، یک خانم خوش طبع وراحت طلب ممکن است، بازی باشطرنج رابدون توجه به برد وباخت صرفاً به عنوان وسیله ای تفریح واستراحت درنظر گیرد. درحالیکه شوهر پرخاشگر ومبارزطلبش ممکن است همان بازی را رقابتی بداند که فقط زمانی ازآن لذت می برد که دربازی برنده شود.
صفت:ساخت ذهنی یااستنتاجی است که ازملا حظه رفتار حاصل شده ونظم وپایداری ان رفتاررا می سازند
به طور کلی ،الگو های همسان افراد در رفتار،احساسات وافکار،صفات شخصیت گفته می شود . برای مثال، وقتی فرد را” مهربان” توصیف می کنیم به این معنا است که وی تمایل دارد در خلال زمان(هم هفته گذشته وهم این فته) ودر موقعیت های مختلف(هم باهمسایگانی موسن تر وهم فرزندان خود به مهر بانی رفتار کند .
ویژگیهای صفات

  آلپورت، خصوصیات صفات را به شرح زیر توضیح داد:
۱-   هر صفت ماهیت و موجودیتی مشخص و واقعی دارد: هر شخص در وجود خود این “گرایش‌های کلی به فعالیت” را که همان صفات هستند، دارا می‌باشد.
۲-   صفت نسبت به عادت عمومیت بیشتری دارد: هر صفت در انسان شامل پدیده‌های مختلف می‌شود و نسبت به عادت، خصوصیات پایدارتر، ثابت‌تر و عمومی‌تری دارد.
۳-   یک صفت، ماهیت پویا دارد و انگیزه ایجاد رفتار است: از نظر آلپورت، صفات حالت مفعول ندارند و منتظر نمی‌مانند تا نیروهای محرکه‌ای آن‌ها را به حرکت درآورند؛ بلکه آن‌ها انسان را بر می‌انگیزند تا به جستجوی محرک‌های محیط برود و خود را نمایان سازد.
۴-   وجود هر صفت را می‌توان با روش‌های عینی و علمی ثابت کرد.
۵-   هر صفت به طور نسبی از دیگر صفات مستقل است: شخصیت متشکل از شبکه سنجیده‌ای از صفات است که ضمن تداخل در یکدیگر، به طور نسبی از هم جدا هستند.
۶-   صفات شخصی الزاما ارتباطی با قضاوت اجتماع راجع به فرد ندارد.
۷-   هر صفتی را می‌توان در فردی خاص مشاهده کرد و یا توزیع آن را در جماعت‌های انسانی مورد پژوهش قرار داد.
۸-   اعمال و یا عاداتی که در راستای یک صفت قرار نمی‌گیرند، دلیل بر عدم وجود آن صفت نیستند: آلپورت برای این تضاد صوری، سه علت قایل است: اول این که هر فردی الزاما به یک درجه و اندازه در نشان دادن صفات خود تداوم و یکنواختی ندارد. یک صفت اصلی برای یک فرد ممکن است برای دیگری صفتی فرعی باشد. دوم این که یک فرد ممکن است صفات متضاد داشته باشد. سوم این که گاهی شرایط موقت زندگی، رفتاری ضد صفت اصلی فرد ایجاد می‌کنند.

انواع صفات
برای اینکه درست فهمیده شود که چرا آلپورت، بحث انواع صفت را پیش کشید، لازم است این سول راپیش بکشیم که آیا افراد حتماً ولابد همان صفتی رابروز وظهورمی دهد که واجد آن صفت است؟ واگرچنین چیزی رخ ندهد چگونه می توان درجات متعدد تعمیم پذیری یک صفت را شناخت؟
آلپورت برای پاسخ گویی به این سوال اساسی وبنیادی، صفات های شخصیتی انسان را به سه دسته تقسیم می کند. ودرنگاه او این تقسیم بندی مبتنی بردومعیار تسلط واستمرا این صفات است :
۱)صفات اعظم                                                                                                   cordinal traits
صفات اعظم به صفاتی اطلاق می گردد که ازاستمرار وفراگیری زیادی بهره مند باشد. بگونه ای که تقریباً بتوان تمام فعالیت های یک فرد را به یکی ازآن اوصاف نسبت داد. وچنین صفتی به اندازه چمگیر،مستمروفراگیراست که، به لحاظ صوری وظاهری هم به راحتی قابل مشاهده وردیابی است.« این صفات امکان دارد سبب شهرت وحیثیت اجتماعی شخص، یابرعکس موجب بدنامی وزیرسوال رفتن حیثیت اوشوند. آلپورت معتقد بود که تنها تعدادی بسیارکمی ازافراد ، دارای یک صفت اعظم هستند. درافرادی مشهوری تاریخ، چنگیزخان،صفت خوانخواری، شوایتزصفت انسان دوستی، وفروید علاقه به روان شناسی را به صورت صفات اعظم دارابود»
۲)صفات مرکزی                                                                                                  central traits
آلپورت براین باوربودکه هرفردی واجد صفات مرکزی است.گرایشهای رفتاری ویژه ای که تاحد زیادی شاخص فرد محسوب می شود. این صفات که ازخصوصیات اصلی فرد محسوب می شوند، ودرواقع مصالح اصلی ساختمان شخصیتی هرفرد به شمار می روند .«هرگاه شما ازبرخی دوستان تان بخواهید که پنج واژه یابیشترراکه شخصیت شماراتوصیف می کندبنویسند(برای مثال خونگرم،باهوش،جاه طلب و…)این واژه ها صفت مرکزی شما خواهدبود که به سادگی توسط دیگران قابل شناسایی است».(کارل هافمن:۱۳۸۴) صفات مرکزی شامل آن دسته ازصفاتی است که ازفراگیری وعمومیت کمتری نسبت به صفات اعظم برخوردار وبهره منداست ؛ مانند صفات اجتماعی بودن، احساساتی، خونسرد،عصبانی،دقیق و… « درواقع صفات مرکزی صفات هستند که اطرافیان یک فرد، آنهارا به وضوح دراومشاهده می کنند. وهرگاه ، بخواهیم شرح حال فردی رابیوییسم ،این صفات رادرنظرمی گیریم. تعدادی این صفات درافرادمحدود است ومعمولاًبی ۵ تا۱۰ صفت است»
۲) صفات ثانوی                                                                                                secondary trait
صفات ثانویه ازنظرآلپورت، به صفاتی اطلاق می شودکه، ازحالت تعمیم یافتگی واستمرار، بهره مند نیست.« یعنی رفتارهایی که که همسانی وفراوانی بروزآنها کمترازصفات دیگراست» روانشناسی ودرکل، این دسته ازصفات درارتباط باشخصیت افراد، ازتناسب وارتباط کمتری برخوردار است ؛ که ازجمله این صفات می توان به: علاقه به تفریح، نوع غذای خاص،کتاب،نوع لباس خاص،رنگ خاص و… نام برد. ودرعین حال به نظرآلپورت این دسته ازصفات نسبت به دونوع اول، از فراوانی بیشتری برخورداراست وتعدادی بسیار زیادی ازآنها می تواند دریک فرد وجود داشته باشند.
انگیزش وشخصیت
درنگاه آلپورت،انگیزش دشوارترین موضوع گفتگوها وبحث های روان شناسی است.واوبراین عقیده است که غرایزویاسائقه ها تنها انگیزه های عمل آدمیان نیستند، بلکه افراد دارای انگیزه های دیگراست که ازدوران کودکی تادوران بزگسالی وسالمندی، دچارتغیروتحول می شود که این خود،باعث رشد وبالندگی وشکفتگی شخصیت وخودمختاری من گریده گردیده ودرضمن نیز، انگیزه های دیگرراجانشین انگیزه های نخستین می کند.
آلپورت براین باوراست که، رفتارآدمی معلول عوامل گوناگون ومختلفی است؛نوع ودرجه شدت واهمیت بعضی ازانگیزه ها درافراد متفاوت است وازفردی به فردی دیگراختلاف دارند. ملخص کلام اینکه: انگیزه ها عامل اصلی وواقعی رفتارانسان محسوب می شوند؛ واین انگیزه ها دردوره های مختلف زندگی انسان دچارتغیر وتحول می شود واصولاً،تغیرشخصیت، نیزبرخواسته ازتغیرات در انگیزه هاست.
روشن است که انسان ازنعمت انگیزه های برخورداراست که به رفتارش جهت می دهد؛ درحالیکه حیوان فاقد این انگیزه است. وهمین طور، انگیزه که یک کودک برای رفتارش دارد؛ باانگیزه ای که یک فردی بزگسال دارد متفاوت می باشد.وبه همین قیاس، انگیزه یک فرد نا به هنجار، متفاوت ازانگیزه یک فرد، به هنجاراست.
خصوصیات انگیزه ها
۱)همزمانی انگیزه ها بارفتار.همزمانی به این معناست که،انجام رفتاری ویاارایه فکرواندیشه ازسوی فردی، توام باانگیزه لازم برای انجام آن کارهاست. درست درهمان زمانی که این رفتارواعمال به وقوع می پیوندد.
۲)هدف داربودن انگیزه ها. درنگاه آلپورت، انگیزه ها دارای فرایند های شناختی است که ازقبل برنامه ریزی شده است که بایست چه کارکردی داشته باشند وچه کاری را انجام دهند.دقیقاًبرخلاف نظریه فروید واتباعش که معتقدند، رفتارانسان، ریشه درانگیزه های ناهشیاردارند.
۳)معاصربودن انگیزه ها. معاصربودن انگیزه های به این معناست که،منشاء وخواستگاه انگیزش درنگاه آلپورت،دوران کودکی وتجربیات گذشته ای افراد(دیدگاه فروید)ویاتاریخچه اجدادی آنها(به گفته یونگ) نیست. انگیزه های افراد، ریشه دردوران حال دارند.
۴)منحصربه فردبودن انگیزه ها.درنگاه آلپورت همان طورکه صفات شخصیتی افراد منحصربه فرد است؛انگیزه های آنها نیزمنحصربه فرد است.
۵)تنوع وگوناگون بودن انگیزه ها. به نظرآلپورت، هررفتارنه فقط با یک انگیزه، بلکه ازترکیب چندین انگیزه به وجود می آید.
مفهوم خودمختاری کارکردی
اساس نظریه صفات شخصیتی آلپورت،براین مبنی استواراست که شخصیت سیستمی است درحال رشد وپویا.اصل خود مختاری کارکردی که ازمفاهیم شناخته شده وبسیارمهم درسیستم نظریه شخصیتی آلپورت محسوب می شود، مبین این امراست که، درنگاه آلپورت، انگیزه های فردبزگسال ارتباط باانگیزه های دوره کودکی وتجارب اولیه اوندارد.« برای مثال، اگراندوخته کردن پول انگیزه ای باشد که ازلحاظ کارکردی خودمختاراست،دراین صورت، این رفتارآدم خسیس به تجربیات کودکی درموردآموزش استفاده ازتوالت یابه پاداشها وتنبیه ها قابل ردیابی نیست. به جای آن باید گفت که آدم خسیس پول رادوست دارد واین تنها توجیه لازم است.»وبراین اساس،انگیزه های فعلی فرد ازلحاظ کارکردی، مستقل ازعلل های است که موجب بوجود آوردن این انگیزه شده است. به بیان دیگر،شخصیت افراد، جدا ازگذشه آنهاست؛ ارتباط آنها به گذشته صرفاًجنبه تاریخی دارد به کارکردی.رفتار امروزافراد ازلحاظ انگیزشی ارتباطی به گذشته ندارد.
شخصیت سالم ازنگاه آلپورت
آلپورت برخلاف اکثریت روان شناسان شخصیت که نظریه شخصیت آنان مبتنی برداده هایی بود که ازطریق کار ازبیماران نوروتیک وآدم های غیرعادی بدست می آمد؛ در حالیکه آلپورت هرگزهیج گونه کارهای بالینی برای تدوین نظریه شخصیت خود انجام نداد.ودرنگاه آلپورت این مسئله به هیج وجه قابل قبول نبود که افرادسالم باافراد نوروتیک نقاط مشترک دارند. وبه نظر او یکی ازنقاط ضعف روان شناسان شخصیت این بود که، هرگز درصدد نشدند که حد اقل یک توصیف نظری ازشخصیت سالم داشته باشند. بنابراین، آلپورت به تحقیقات وسیع ودامنه داری پرداخت تا بتواند درنتیجه تعریف جامع وکاملی ازشخصیت سالم وآنچه راکه اوتحت عنوان«شخصیت بالغ وپخته» نامگذاری می کردند، ارائه دهد.
آلپورت به این نتیجه رسیدکه، در درون فرهنگ های مختلف وگوناگون مفاهیمی نهفته است که نشان دهنده وبیانگر رفتارسالم افراد می باشند. درنگاه آلپورت سخصیت سالم کسی است که احساس مسئولیت درزندگی نموده وبه دنبال بسط وتوسعه این ایده مسئولیت پذیری است.
ودرنهایت آلپورت به این نتیجه می رسد افرادی که دارای سلامت روان است دارای این شش ویژگی می باشند:
۱)افرادی که ازسلامت روان برخورداراست قادرخواهند بود که خود را آنگونه که هستند ببینند ونسبت به خلق خوی خود بینش وبصیرت دارند.شناخت ودرک خود به این معناست که او تفاوت های وجودی خود می شناسند واینکه دیگران درباره اوچه فکرمی کنند وچه قضاوت دارند می فهمند.
۲)فردسالم دارای امنیت هنجانی وروانی است.شخصیت سالم اساساًتصویرمثبت ازخود درذهن دارد، به گونه ای که قادراست رنج ناکامی ها ویاحوادث ناگوار را برخود تحمل نماید ونگذارند که این ر خدادهای ناگوار تبدیل به احساس بد وخصمانه گردد؛ درنهایت روی رابطه اش بادیگران تاثیربگذارند.
۳) شخص سالم وپخته دارای احساس فراترازخود دارد.افرادی که ازسلامت روان برخوردارند،فعالیت ها،رفتاروعمل آنها محدود به آرزوها شخصی خود آنها نیستند؛ بلکه آنها افرادی هستند که درقبال دیگران نیز احساس مسئولیت می کنند.
۴) فردسالم بزگسال فلسفه زندگی یکپارچه داردو درک درست ازمعنی زندگی دارد. درنگاه آلپورت فردی که ازسلامت روان برخورداراست برای خودش مجموعه ای ازارزشها را دارد که ازطریق این ارزشها، بنیان قوی ومستحکم برای زندگی خودش می سازد، که اورابه سمت هدفهای آینده هدایت وراهنمایی می کند.
۵)فردسالم وپخته دارای ارتباط گرم وصمیمانه بادیگران است.چنین افرادی حس نوع دوستانه وشفقت آمیز به همه مردم دارند وازقدرت فوق العاده عشق ورزی نسبت به دیگران برخوردارند، که این خودباعث سپاس واحترام دیگران را نسبت به خود اومی گردد.
۶)افرادی که ازسلامت روان بهره مند هستند، اشیا را آنطورکه هستند،درک می کنند، نه آنطورکه آرزومی کنند.درنگاه آلپورت شایستگی ولیاقت چنین افراد دراین است که،سروکارآنها باواقعیات ودرتماس کامل وهمه جانبه باواقعیات اند؛چنین افرادی واقعیت ها رادرهم نمی آمیزند تا نیازها وخیالپردازی های خود تحقق بخشند هدفهای تعریف شده این افراد که، برانگیزانده ای رفتار آنهاست، نیزبرگرفته ومتخد ازهمین واقعیات عینی اند.
نظام‏هاى ارزشى براساس دیدگاه آلپورت
آلپورت شش نظام ارزشى اساسى را تعيين مى‏كند. به عقيده وى تمام انسان‏هاى دنيا از اين شش نظام استفاده مى‏كنند و هيچ انسانى از اين شش نظام خارج نيست و غير از اين نظام‏هاى ارزشى كلى و اساسى، نظام ارزش ديگرى وجود ندارد. به نظرآلپورت، ارزشها صفات هستند وآنها عمیق ترین علایق وانگیزشهای مارانمایش می دهند.آلپورت براین بودکه هرفردی به درجاتی واجد یکی ازآن تیپ های ارزشی است . اين نظام‏ها عبارتند از:
۱٫نظام ارزشهای نظری وعلمی                                                            system Theoretical values
در اين نظام، فرد به علم و دانش، آن هم به جنبه نظرى و انتزاعى آن و نه معناى عملى و عينى آن، بها مى‏دهد. هدف عمده او تحقيق دانش و افزايش يافته‏هاى علمى است، به گونه‏اى كه اصلاً با جنبه‏هاى كاربردى و عملى آن‏ها كارى ندارد. وى تشنه علم و دانش است و صرفا مى‏خواهد كه بخواند و بخواند.
۲٫ ارزش‏هاى سياسى                                                                                          Political Values
در اين نظام ارزشى، فرد به قدرت و سياست ارزش و اهميت مى‏دهد. وى عقيده دارد كه كسب قدرت و مهار دولت‏ و ملت‏ از مهم‏ترين اهداف او در زندگى مى‏باشند. وهدف واقعی چنين فردى در زندگى، يادگيرى شيوه‏ها و فنون جديد سياست و بالطبع، به دنبال راه های اعمال تئوری های عالمان علم سیاست است که ،منتهی به ، بدست آوردن قدرت وتسلط پیداکردن برمقدرات سیاسی دیگران می گردد.
۳٫ ارزش‏های هنری و زيبايى شناختى                                                                 Aesthetic Values
در اين نظام، فرد عقيده دارد كه زيبايى مهم‏ترين و ارزشمندترين چيز در زندگى است. هدف اصلى وى در زندگى رشد توانايى‏هاى هنرى خود و درگير شدن با اعمال و حركاتى است كه زيبايى را در سطح عمومى و خصوصى افزايش مى‏دهد.
۴٫ ارزش‏هاى اقتصادى                                                                                      Economic Values
در اين نظام ارزشى، فرد به پول و ثروت بها مى‏دهد. هدف اصلى او در زندگى جمع‏آورى پول و ثروت هنگفت است ، تا جايى است كه مقدوراوباشد.وچنین آدمی به هيچ چيزی غير از پول و ثروت نمى‏انديشد ونمی بیند. وچه بسا ممكن است چنین شخصی از خواب و خوراك و خانواده خود دست بکشد تا به پول بيش‏تری برسد.
۵٫ ارزش‏هاى اجتماعى                                                                                           Social Values
در اين نظام، فرد به افراد و ارتباط بين آنان اهميت مى‏دهد. هدف اصلى وى در زندگى، رشد و گسترش ارتباطات دل‏سوزانه و محبت‏آميز با ديگران است. همچنين ممكن است چنين فردى درصدد يافتن راه‏هايى باشد تا از طريق آن‏ها رفاه و آسايش عمومى مردم را بالا ببرد. چنين فردى همواره به دنبال كسب رضايت مردم و كسب وجهه و موقعيت اجتماعى است.
۶٫نظام ارزشى دينى                                                                             Religious value System
در اين نظام، فرد اعتقاد دارد كه ارزش‏هاى دينى، بالاترين، مقدّم‏ترين و ضرورى‏ترين ارزش‏ها هستند. هدف اصلى او در زندگى اين است كه زندگى‏اش را به شيوه‏اى عملى كند كه با باورهاى دينى‏اش متحد و سازگار باشد.
آلپورت معتقد است كه نظام ارزش دينى به تنهايى قادر است شخصيت را سازمان‏دهى كند. عملكرد يك نظام ارزشى وحدت بخشى به شخصيت و يكپارچه ساختن آن است. به عقيده آلپورت، همه اين نظام‏هاى ارزشى كلى به صورت مساوى قادر به يكپارچه سازى شخصيت نيستند. وى معتقد است: نظام ارزشى دينى تنها نظامى است كه مى‏تواند به صورت كامل و مستمر به شخصيت، وحدت و يكپارچگى ببخشد. وى ادامه مى‏دهد كه نظام ارزشى دينى به دو دليل عمده و اساسى، قادر به انجام اين كار است:
دليل اول اين‏كه دين با تمام جنبه‏هاى زندگى انسان سر و كار داشته، در هر بخشى از زندگى، حرفى براى گفتن دارد. دين مى‏تواند فرد را در تمام تعاملاتش با دنيا، در تمام جنبه‏ها راهنمايى و يارى كند. در بين تمام نظام‏هاى ارزشى، فقط نظام ارزشى دينى مى‏تواند در تمام جنبه‏ها و در تمام زندگى راهنماى انسان باشد.
آلپورت اشاره مى‏كند كه دين يك احساس بزرگ و عمده است كه مى‏تواند تمام حقايق و تمام نظام‏هاى ارزشى ديگر را ارزيابى نموده، چهارچوب آن‏ها را در زندگى مشخص نمايد.
به همين دليل، وى اصطلاح Master Sentiment (احساس بزرگ، عقيده عمده) را در مورد دين به كار مى‏برد.
دليل دوم اين‏كه دين پديده‏اى است كه با عالم بالاTranscendent يعنى عالم غيرمادى نامحدود فوق طبيعى، مرتبط است. نظام ارزشى دينى ساخته دست بشر نيست، اما ساير نظام‏هاى ارزشى ديگر ساخته و پرداخته دست بشر هستند. اين نظام‏ها مجموعه‏اى از باورها هستند كه افراد بشر خودشان آن‏ها را خلق كرده و طرح‏ريزى نموده‏اند. اين نظام‏هاى مصنوعى محدود و ناقص هستند؛ زيرا خالق آن‏ها خود محدود و ناقص است. ولى به دليل آن‏كه نظام ارزشى دينى از منبع وحى و عالم بالا سرچشمه مى‏گيرد، مى‏تواند فهم انسان را بالا ببرد و به انسان كمال و تعالى ببخشد و بنابراين، قادر است به صورت كامل و تمام عيار انسان را درك كند و نيازها و خواسته‏هاى او را ارضا نمايد. نظام ارزشى دينى مى‏تواند به صورت دايم انسان را با عالم بالا پيوند دهد.
اما نظام‏هاى ارزشى ديگر علاوه بر اين‏كه ناقص و محدودند، موقّتى نيز هستند؛ زيرا بر چيزهايى تأكيد مى‏كنند كه موقّتى و زايل شدنى هستند؛ مثل زيبايى، پول، ثروت، قدرت و شهرت كه همگى محدود و موقّتى مى‏باشند و سرانجام، با فرو ريختن آن‏ها، اين نظام‏هاى ارزشى نيز فرو مى‏ريزند و انسان نيز در مرحله‏اى از زندگى به جايى مى‏رسد كه آن‏ها را دور مى‏ريزد و حتى گاهى از آن‏ها متنفّر مى‏شود. وقتى يك نظام ارزشى فرو مى‏ريزد انسان معتقد به آن نظام نيز سرخورده، نااميد و متلاشى مى‏شود. حتى ممكن است كه اقدام به خودكشى كند و رفتارهاى خود ويرانگر داشته باشد.
آلپورت در اين‏جا به يك نكته مهم و اساسى اشاره مى‏كند و با همين نكته است كه جواب معترضان و منتقدان به دين را مى‏دهد. او مى‏گويد: درست است كه نظام ارزشى دين بهترين نظامى است كه به شخصيت وحدت و يكپارچگى مى‏بخشد، ولى چنين نيست كه هر نوع از اعتقاد دينى بتواند از عهده چنين كارى برآيد. آلپورت خود متوجه بود كه بسيارى از افراد ادعا مى‏كنند كه به خدا اعتقاد دارند و از دين نيز پى‏روى مى‏نمايند. همچنين متوجه بود كه همه اين افراد سالم نيستند و از آن وحدت و يكپارچگى شخصيت، كه بخشى از شخصيت سالم و كامل به حساب مى‏آيد، برخوردار نيستند. حال سؤال اين است كه آيا عيب از دين است يا از افرادى كه ادعاى دين‏دارى مى‏كنند؟
پس از انجام تحقيقات در زمينه رابطه بين بى‏دينى و مرض روانى، آلپورت كشف كرد كه دو نوع اعتقاد دينى (جهت و گرايش دينى) وجود دارد:
اعتقاد دينى ظاهرى                                                                     Extrinsic religious belief
اعتقاد دينى باطنى                                                                      Intrinsic religious belief
اعتقاد دينى ظاهرى : يك تعهد كاذب و عهد و پيمان دروغين نسبت به خدا و دين است كه در آن شخص از دين استفاده مى‏كند تا به ديگر اهداف خود برسد. فردى كه داراى جهت مذهبى ظاهرى Extrinsic religious) orientation )است، داراى ايمانى منافقانه نسبت به خدا و تعهدى رياكارانه نسبت به دين مى‏باشد. چنين فردى ادعا مى‏كند كه مهم‏ترين ارزش در زندگى او، پرستش و عبوديت است درحالیکه درواقع ونفس الامر هیچ تعهد وایمان واقعی به آن ندارند.وحقيقت امر اين است كه ساير ارزش‏هاى غير دينى براى او مهم‏ترند. وى از دين به عنوان يك ابزار استفاده مى‏كند تا به اهداف غير خدايى ـ يعنى اهدافى كه با ساير ارزش‏ها مرتبط هستند ـ برسد. شخصى كه داراى يك تعهد مذهبى ظاهرى است، دين را به كار مى‏گيرد تا از طريق آن منافعى را كسب نمايد، اعمال و گفتار و نيات مذهبى از خود بروز مى‏دهد تا از اين طريق، منافع انسانى و حتى گاهى شيطانى خود را تأمين نمايد. و در يك كلام، چنين شخصى در واقع، زير لواى دين و با نام دين، سعى و تلاشش و همّ و غمش اين است كه به اهداف سياسى، اقتصادى، اجتماعى، هنرى يا علمى برسد. به اعتقاد آلپورت، چنين جهتى و چنين اعتقادى نه تنها نمى‏تواند به شخصيت وحدت و يكپارچگى ببخشد، بلكه مى‏تواند منشأبيمارى روانى نيز باشد.
اعتقاد دينى باطنى : يا به تعبير ديگر، «جهت مذهبى باطنى» Intrinsic religious) orientation )، يك عهد و پيمان كامل و خالصانه نسبت به خدا و نسبت به شيوه مذهبى زندگى است. به عقيده آلپورت، جهت مذهبى باطنى يك جهت زنده و پوياست كه در تمام زندگى وجود دارد، نه اين‏كه به صورت عادت درآمده باشد.
آلپورت بيان مى‏دارد: شخصى كه داراى جهت مذهبى باطنى است، بيش‏تر علاقه‏مند است به دين خودش خدمت كند تا اين‏كه آن را به خدمت بگيرد. چنين جهتى يك پيمان جامع و كامل به حساب مى‏آيد كه از طريق آن، همه چيزهاى ديگر در زندگى به دست آمده، به نتيجه مى‏رسند. به عقيده وى، جهت مذهبى باطنى نمى‏تواند براى هيچ هدف ديگرى، حتى هدف رسيدن به سلامت روان، مورد استفاده قرار بگيرد؛ زيرا چنين جهتى يك جهت كاملاً خالصانه است كه فقط در جهت رسيدن به خدا مورد استفاده قرار مى‏گيرد. به عبارتى ديگر، مى‏توان گفت: قصد و نيت افراد در جهت مذهبى آنان مهم است. اگر اين نيت يك نيت خالصانه خدايى باشد، جهت دينى آنان نيز باطنى و خالصانه خواهد بود و اگر اين نيت يك نيت رياكارانه باشد، جهت دينى نيز ظاهرى و رياكارانه خواهد بود.
به عقيده آلپورت، اگر شخصى تصميم بگيرد مذهبى باشد تا از اين طريق به سلامت روان برسد، جهت مذهبى او يك جهت مذهبى خالصانه نخواهد بود؛ زيرا وى در حال استفاده از دين است براى رسيدن به هدفى (به دست آوردن سلامت روان)، كه اين هدف، غير خداست. از ديدگاه آلپورت، حتى چنين شخصى نيز در حقيقت، داراى جهت مذهبى ظاهرى بوده، در نهايت از لحاظ روان‏شناختى مريض به حساب مى‏آيد. با وجود اين، خود آلپورت بيان مى‏دارد: اگر شخصى داراى گرايش و جهت مذهبى خالصانه باشد، محصول جانبى اين جهت خالصانه آن خواهد بود كه دين چنين شخصى را حفظ كرده، از او مراقبت مى‏نمايد و سلامت و روان را براى او به ارمغان مى‏آورد.
بنابراين، مى‏توان گفت: طبق ديدگاه آلپورت، نظام ارزشى دينى مهم‏ترين و وحدت‏بخش‏ترين نظام ارزشى است، مادامى كه شخص داراى يك جهت مذهبى باطنى و يك اعتقاد دينى خالصانه باشد.«وهمچنین ازدیدگاه آلپورت گرایشهای مذهبی باعث پختگی روان، ورفتارنوع دوستانه درافرادمی شود.»
آلپورت عقيده دارد كه روان‏شناسى بايد انسان سالم و انسان دينى را مورد مطالعه عميق قرار دهد. روان‏شناسى وظيفه دارد شخصيت انسان را در ارتباط با دين تجزيه و تحليل كند. به عقيده وى، روان‏شناسى كه صرفا به مطالعه رفتارهاى مادى و يا مطالعه انسان‏هاى مريض و ناسالم بپردازد و به دين و ارزش‏هاى دينى اهميت ندهد، روان‏شناسى نخواهد بود. مگر مى‏توان شخصيت انسان را عميقا بررسى نمود، بدون اين‏كه به مهم‏ترين و بهترين عامل وحدت‏ دهنده آن (دين)، توجه كنيم؟ در نهايت، به عقيده آلپورت، عمده‏ ترين وظيفه روان‏شناس و روان‏شناسى بررسى شخصيت انسان، دين انسان و شخصيت دينى انسان است.

 الپورت برای روانشناسان شخصیت همیشه مورد احترام بوده و خواهد بود یادش گرامی باد

 

لطفا امتیاز هید
  • عالی (3)
  • خوب (0)
  • قابل قبول (0)
  • ضعیف (0)

فرستادن دیدگاه


حامیان