اریک برن

اریک برن در دهم می ۱۹۱۰ میلادی در شهر مونترال در ایالت کبک کانادا با نام اصلی لئونارد بزستاین متولد شد. پدر و مادر برن هر دو فارق التحصیل دانشگاه مک گیل بودند. پدرش در سن ۳۸ سالگی در گذشت. برن در سال ۱۹۳۵ از دانشکده پزشکی مک گیل مدرک پزشکی و جراحی گرفت. دوره ی دستیاری روان پزشکی خود را در کلینیک روان پزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه نیوجرسی شروع کرد. اولین مقام او دستیاری روان پزشکی بالینی در بیمارستان ام.تی.زیون نیویورک بود، و در سال ۱۹۴۰ طبابت خصوصی در نوراک کنیتکت را شروع کرد. همان جا بود که با اولین همسرش به نام الینور آشنا شد و ازدواج کرد. در سال ۱۹۴۱ در مؤسسه ی روانکاوی نیویورک آموزش روانکاوی دید و توسط پاول فدرن روانکاوی شد.

پس از جنگ، اریک تحصیلات خود را زیر نظر اریک اریکسون در موسسه روانکاوی سن فرانسیسکو از سر گرفت و در بیمارستان هم کار می‌کرد. علاوه بر نوشتن مقالات تخصصی روانکاوی، در سال ۱۹۴۷ کتاب «ذهن در رفتار» را منتشر کرد. او هم چنین به گروه درمانگران در چند بیمارستان سن فرانسیسکو پیوست.

بنا به تعريف(ITAA) انجمن بين المللي تحليل رفتار متقابل، نظريه‌اي  ا ست در مورد شخصيت و روش منظمي است براي روان درماني به منظور رشد و تغييرات شخصي. از جمله خصوصيات اين نظريه اين است كه فرايند درمان ديگر فرايندي يك سويه نيست بلكه درمان به صورت روشي منظم براي آشنايي با اين نظريه و همزمان كشف و شهود شخصي در آمده است. در فرايند درمان با كمك اين نظريه، درمانگر و بيمار هر دو همزمان در كار درمان دخيل هستند. در واقع درمانگر تنها به بيمار كمك مي‌كند تا اصول نظريه را درك كند و پس از آن، اين خود بيمار است كه بايد مشكلاتش را كشف و آن‌ها را رفع كند و البته در اين راه درمانگر حامي شخص در طي مسير رشد و بهبودي شخصي مي باشد. از جمله خصوصيات نظريه‌ اريك برن استفاده از كلمات ساده و همه ‌فهم براي بيان مقصود است. در تحليل رفتار متقابل اثري از كلمات پيچيده روانشناسي فرويدي ديده نمي‌شود. كلماتي كه حتي در تعريف آن‌ها هم بين روانشناسان اختلاف است! ضمناً مفاهيمي انتزاعي چون من، فرامن، و نهاد هم در نظريه‌ برن جايي ندارند. اما همين استفاده از كلمات ساده باعث شد، برخي نويسندگان با سوءاستفاده از سادگي اين كلمات و ارائه‌ تفسيرهايي بيش از حد ساده شده از نظريه اريك برن، اين نظريه را به عنوان يك نظريه‌ روانشناسي سطحي و عاميانه معرفي كنند. و بسياري از روانپزشكان هم كه علاقه‌اي به پارادايم شيفتي نداشتند با عنوان “روانشناسي عامه” از اين نظريه ياد مي‌كردند. اما با گذشت زمان، و تلاش برخي شاگردان اريك برن، كم كم نظريه‌ تحليل رفتار متقابل جايگاه ويژه اي در بين روانشناسان برخوردار شود. اين تلاش ها باعث شد كه امروزه شاهد گرايش روزافزون روانپزشكان به اين نظريه شويم. در واقع از سال ۱۹۷۰ تاكنون نظريه تحليل رفتار متقابل تغييرات بسياري كرده است، به طوري كه برخي معتقدند اگر اريك برن امروز به دنيا بر مي‌گشت، بايد در مورد بعضي از مفاهيم به مطالعه و شنيدن نظريات اساتيد امروز تحليل رفتار متقابل وقتي را اختصاص مي داد.
برن معتقد است كه نيل به خود مختاري هدف غايي شيوه تحليل ارتباط محاوره اي است .خود مختار يعني اينكه فرد بر خويشتن كنترل داشته باشد، سرنوشتش را خودش تعيين كند، مسئوليت اعمال و احساساتش را بپذ يرد و الگوهاي زندگي را كه با خويشتن او بيگانه است به دور اندازد.

كاربرد TA
کاربردTA در حل مشکلات احساسي و رفتاري، مورد قبول جامعه روان‌شناسي قرار گرفته و تدريجاً در زمينه‌هاي مشاوره، روان‌کاوي، گروه درماني، مديريت، جامعه‌شناسي، توسعه سازماني و آموزش، نظريه‌هاي جديدي ارايه نموده و گسترش پيدا کرده است. TA هر جا که انسان‌ها حضور داشته و با يکديگر ايجاد رابطه نمايند کاربرد عملي پيدا مي كند و ابزاري براي تغيير و حل مشکلات قرارمي گيرد. تحليل رفتار يک مکتب علمي کاربردي مي‌باشد که در آن از به کار بردن مفاهيم پيچيده اجتناب شده است و نظريات آن به صورتي مطرح شده‌اند که به راحتي مي‌توان آنها را مشاهده و تجربه نمود. تئوري تحليل رفتار متقابل (TA) يك تئوري شخصيتي است. در اين نظريه رفتارهاي شخص و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل مي‌گردد. تحليل رفتار يك روش درماني سريع است كه به آنچه در درون شخص مي‌گذرد، توجه دارد. تحليل رفتار قادر به رفع تعارضات و مشكلات عاطفي افراد بوده و به آنها كمك مي‌نمايد، دريابند علت مشكلات عاطفي و ارتباطي آنان چيست؟ تحليل رفتار پيچيدگي ساير تئوري‌هاي روان‌شناسي را ندارد و مدل ساده‌اي از رفتار انسان ارائه مي‌دهد. بسياري از مردم به مرحله‌اي از زندگي خود مي‌رسند كه نياز به شناخت خود دارند. در اين زمان تحليل رفتار چهارچوب مناسبي ارائه مي‌دهد كه اغلب مردم قادر به درك مفاهيم و استفاده از آن مي‌باشند. تحليل رفتار (TA) به مهم‌ترين سوال هر انساني كه خواهان تغيير است پاسخ مي‌دهد. يعني: «چرا رفتارم به اين صورت است؟ چگونه اين طور شدم و چگونه مي‌توانم آن را تغيير دهم؟» تحليل رفتار به ما كمك مي‌كند تا بدانيم چگونه الگوهاي كنوني زندگي ما ريشه دردرون كودكي دارند، اينكه چگونه شيوه‌هاي زندگي دوران بزرگسالي ما بازنوازي و فراخوان همان روش‌هاي ناكارآمد دوران كودكي است. افرادي كه تحليل رفتار را آموزش نديده‌اند به طور ناخودآگاه و تحت تاثير عوامل محيطي و تربيتي و بدون انتخاب خود از يكي از سه بخش شخصيت، كه در اين نظريه توضيح داده مي‌شود. واكنش نشان مي‌دهند كه گاه منجر به پشيماني و يا ايجاد مشكلات ساده يا حتي پيچيده مي‌شود: اما پس از آگاهي از تئوري‌هاي تحليل رفتار (TA) هر فرد مي‌تواند با تمرين و ممارست به صورت آگاهانه انتخاب نمايد كه از كداميك از بخش‌هاي شخصيت خود واكنش نشان دهد. بدين صورت رضايت از رفتار و پي‌آمد آن آرامش و سلامت رواني به دنبال خواهد داشت. در نتيجه مي‌توانيم با كاربرد تحليل رفتار در زندگي روزمره و حتي شغل خود، روابط پيچيده انساني را ساده نماييم.در اين نظريه رفتارهاي شخصي و ارتباط متقابل بين افراد با روشي ساده و كاربردي تجزيه و تحليل مي گردد. تحليل رفتار مدل ساده ايي از رفتار انسان را ارائه مي دهد و به افراد كمك مي كند مشكلات عاطفي و ارتباط‌گيري خود را دريابند.

مبنای نظریه تحلیل رفتارمتقابل شخصيت انسان به ۳ حالت جداگانه “من” (ego states) است. به عقيده برن “‌حالتهاي من “‌ اجزاي نظري و نقش نيستند بلكه واقعيت هاي پديداري و رواني اند كه مي تواند مستقيما مشاهده شوند. هرحالت من اشاره دارد به نظامی احساسی که الگوهای رفتاری وفکری مربوط به خودرابه همراه دارد.حالت های من،۳دسته هستند:
۱٫ کودک (بُن فروید ) ( child )
۲٫ والد (فرامن فروید ) ( parent )
۳٫ بالغ (من فروید ) (Adult )
دو بخش کودک و والد در دوران کودکی شکل می گیرند و اطلاعاتشان به صورت دائمی و پاک نشدنی در مغز باقی می ماند.

کودک (child)
حالت من كودكي مجموعه اي از احساسات و نگرشها است كه بقايايي از دوران كودكي خود فرد است.منبع غرایز ، الهامات ، عاطفه و احساسات می باشد . در دوران کودکی هنگام مواجه با والدین ، رویدادهای داخلی و احساسات ناشی از این تقابل در قسمت کودک ذخیره می شود
کودک نمایشگر حالت غریزی در نظریه ی فروید و احساسات روانی انسانی است .به عنوان مثال وقتي ما در حالت كودك خود هستيم مانند زمان كودكي مي نشينيم، حرف مي زنيم ، فكر و درك مي كنيم.رفتار كودك عقلاني نيست بلكه تكانشي و وابسته به محرك است.قشقرق راه انداختن ،پرداختن به خيالپردازي برخي از جلوه هاي كودك است.كودك منبع خود انگيختگي ، خلاقيت، شوخ طبعي و شادي نيز هست .حالت هاي خود كودك از زمان كودكي دست نخورده باقي مي ماند انگار كه كودك روي يك نوار پاك نشدني در مغز ظبط شده است و در هر زمان مي تواند روشن شود و فعاليت كند.
کودک به دو دسته ی ‘کودک خوب و کودک بد’ تقسیم می شود که شاخصه های اصلی اش عبارتند :
کودک خوب : احساسات هدایت شده و فکر شده اند و نیازها ارضا شده اند . رفتارهای مشخص این کودک خوب رامی توان احساساتی شدن دانست , مانند گریه کردن , خندیدن , محبت کردن و احساسات خوب که از مجرایی درست و شناخته شده ارضا می شوند .
کودک بد : کودک بد نیازهایش ارضا نشده و از محیط و حتی خودش ناراضی است و همیشه محیط اطراف را در رابطه با خودش ظالم می بیند . رفتارهای این شخصیت طغیان گرایانه است و در صدد نابودی هر چیزی بر می آید کودک آزرده ی درونی او همیشه دنبال کسی برای نجات می گردد ولی خواسته و یا ناخواسته تک و توک افرادی را هم که در زندگی اش برای کمک به او پیش قدم می شوند را می آزارد . این رفتار نشان از کودک درونی همیشه ناراضی او دارد که همه را دروغ گو حقه باز می بیند و همیشه برای خودش متاسف است که در چنین دنیایی به دنیا آمده . بیشتر اعمال خلافی که از انسان ها سر می زند از این کودک ناشی می شود چون تمام کارهایی که انجام می دهد , بیشتر غریزی و غیر تعقلی است , برای همین دردسر زیاد درست می کند . شخصیت سالم باید این کودک درونی را بشناسد و در صدد درمان او بر بیاید تا رفتارهای غیر قابل پیشبینی اش مضر واقع نشود .
كودك همچنين مي تواند، كودك طبيعي ،كودك سازش يافته و پرفسور كوچولو باشد.
كودك طبيعي: هيجاني ترين، خودانگيخته ترين و نيرومندترين جلوه كودك است
كودك سازش يافته: كودك مطيع تري است از درخواست هاي والدين
پرفسور كوچولو: كنجكاو و شهودي است ومثل بزرگسالان پيش رس عمل مي كند

رویکردها
ترفند های محیط برای فریب دادن انسان ها از این شخصیت نفوذ می کنند . کودک بنا به اقتضای فکری اش , نمی تواند درست فکر کند و هر چیزی که بازیگوشی اش , حسرتش , تنبلی اش , شهوتش و… را ارضا کند را می طلبد . باید کنترلی درست بر روی این شخصیت حاکم باشد تا هم او را راضی نگهدارد و هم در فساد غوطه ورش نکند . شخصیت هایی که کودک بد درونی دارند و این کودک دائم در حال آزار دادن خود آن افراد است می توانند با مشاورین روانکاو به بررسی این بعد از درون خودشان بپردازند تا هم آن کودک را راضی کنند و هم بتوانند آرام بیابند . احساس مشترکی که در همه افراد وجود دارد و در کودک آنها نگهداری می شود در نتیجه همین مقابله به وجود می آید که همان ” من خوب نیستم ” می باشد . این احساس در اتفاقات زندگی می تواند به صورت ناخودآگاه جریان یابد و وضعیت احساسی شخص را تحت شعاع قرار دهد . البته احساسات مثبت هم در کودک وجود دارد از جمله : حس کنجکاوی ،قوه خلاقه ،شوق و هیجان اولین کشف ها .

والد ( Parent )

حالت من والديني مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري است كه ويژگيهايي مشابه همين در والدين هم وجود دارد. در این قسمت از روان مجموعه ای از باید و نبایدها ، پندها ، دستورات اخلاقی ، قوانین اجتماعی و مسایلی از این دست ذخیره شده است . انسان این اطلاعات را در مواجه با پدر و مادر و یا جانشین ایشان در روان خود ذخیره می کند. هر چیزی که از آنها می بیند و یا می شنود را به صورت قوانین زندگی ثبت می کند و هر گاه به راهکاری نیاز دارد به آنها رجوع می کند .

نکته مهم درباره این احکام صرف نظر از خوبی یا بدی شان ،این است که در موضع ضبط در ذهن حقیقت محض هستند زیرا از مرکز اهمیت جهان ، سرچشمه ایمنی خانواده و از سوی آدم بزرگ ها گرفته شده است .

والد کاملا” بر عکس کودک عمل می کند . تمام رفتارهای والد نهی کنند و دستور دهنده است . شخصیت هایی که والد قویی دارند به کودک درونی خودشان ودیگران آزار می رسانند و حتی مفری برای ارضاء کمترین نیاز های کودک درونشان را مهیا نمی کنند . طرز شناسایی والد با اوامر و دستورها و جملات شرطی شده ایست که به دیگران می دهد . زنان بالفطره والد قوی – کودک قوی هستند. در زندگی شان هم برای قبول نقش مادری و دستور دادن به فرزندان , این امر را قدرتمند تر می کنند تا جایی که دیگر از کودک چیزی باقی نمی ماند. مردان و زنانی که والد قدرتمندی دارند و همیشه در حال نهی رفتارها و افکار دیگران هستند, همیشه خسته کننده ترین آدمها هستند و اکثر کودکان از دست آنها فرار می کنند, بجز کودکانی که والد پذیری قوی دارند و همیشه دنبال کسی هستند که به آنها زور بگوید(عقده ی کهتری). والد از رفتارها و نگرش هايي تشكيل شده كه از مظاهر قدرت كپي شده و شامل قسمت عمده والد از ظبط هاي ويدئويي مانند دوران كودكي است.والد كنترل خودكار ، محدود كننده و قانون گذار جدي شخصيت است و در عين حال بخش مهرورز و تسلي بخش شخصيت ،والد كنجينه سنت هاست و براي بقاي تمدن حياتي است و در موقعيت هاي مبهم و ناشناخته كه بالغ اطلاعات كافي در اختيار ندارد، والد بهترين مبنا براي تصميم گيري است.
والد به ۲ دسته تقسيم مي شود:
۱٫ والد مهر ورز: به ديگران واقعا صادقانه علاقه دارد و در صورت لازم از آنها حمايت مي كند ،قدرتمند و كارآمد است به دليل احترامي كه در ديگران ايجاد مي كند.مانند افسر پليس صميمي اما محكم و جدي
۲٫ والد ددمنش: ظالم است و مطابق با خير و صلاح ديگران عمل نمي كند بلكه عملكردش مبتني بر ترس و عصبانيت از ديگران و نياز غير منطقي بر كنترل كردن است. اين نوع والد باعث مي شود تا ديگران فكر كنند خوب نيستند. او در ديگران ترس و نفرت ايجاد ميكند به همين دليل گاهي او را جادوگر يا غول مي خوانند.والد ددمنش محترمانه حكم نمي كند بلكه چون در موقعيت هي خاص بر ديگران كنترل دارد بر آنها امر و نهي مي كند.

رویکردها
برای کنترل والد باید به کودک خوب توجه کرد تا نیازهای خوبش را ارضا کند . از طرفی دستوراتی که از والد درونی صادر می شود را بابد یک به یک مورد بررسی و تحلیل قرار داد تا صحت آنها را بررسی کنیم . باید توجه کرد که افراد خلاف کار و جانیهای بالفطره , والد ضعیفی دارند و یا اصلا” والد ندارند , نباید در صدد نابودی این بخش از وجود نیز بر آمد چون کودک بد درون طغیان خواهد کرد و دیگر چیزی درونی برای بازداشتند او وجود نخواهد داشت .
بالغ ( Adult )
بالغ اصولا يك كامپيوتر و عضو بي احساس شخصيت است كه اطلاعات را براي پيش بيني ها و تصميم گيري ها گرد آوري و پردازش مي كند بالغ حالتي از خود است كه به تدريج رشد مي كند بالغ هنگامي بروز مي كند كه فرد سالها با دنياي فيزيكي و اجتماعي تعادل داشته است . بالغ طبق عقل و منطق عمل مي كند و بهترين ارزياب واقعيت است چون تحت تاثير عواطف قرار ندارد. بالغ مي تواند محيط و همين طور در خواست هاي والد و كودك را به صورت واقع بينانه ارزيابي كند. حالت من بالغ به وسيله مجموعه اي از احساسات، نگرشها و طرحهاي رفتاري خود مختار و مستقل توصيف مي شود كه با واقعيت موجود تطبيق و هماهنگي دارند و اين حالت براي بقا لازم است.از حدود ده ماهگی پدیده شگفت انگیزی در کودک شکل می گیرد که همان قدرت ارزیابی کردن ، انتخاب تصمیم گیری ، رشد و باروری بالغ که فرد می تواند تفاوت میان آنچه به او یاد داده شده و آنچه را که خودش احساس کرده تشخیص دهد . بنابراین بالغ یک کامپیوتر برای به جریان انداختن و محاسبه اطلاعات است .
بالغ متعادل کننده ی رفتارهای کودک و والد است . بالغ همان طور که از نامش پیدا است , شخصیتی است که در رفتار و کارهایش احساساتی نمی شود و فکر می کند و از طرفی دائم به دیگران دستور نمی دهد . شخصیت بالغ سرد و خالی از هر گونه لذت کودکانه است , برای همین باید شخصیت کودک خوب و بالغ را در درون هر انسانی به کرسی نشاند تا هم فکر کرده کارهایش را انجام بدهد و هم از انجام دادن کارهایش غریزی کودکش لذت ببرد . منحدم کردن کودک به اندازه ی نابود شدن هر کدام از دیگر شخصیت ها فاجعه آفرین است , کسی که کودک آزرده و یا بدون کودک باشد ( بخصوص والد قوی ) دیگر از چیزی لذت نمی برد و زندگی برایش یک افسردگی طولانی مدت است .
رویکردها
برای قوی کردن بالغ باید درست فکر کرد , به رفتارها , افکار و تمام چیزهایی که مربوط به دیگر شخصیت های درونی می شود .باید منشا این افکار و اعمال را درست و بدون هیچ اقماضی مشخص کرد تا به درک حقیقی از درون خود ره برد . وقتی هر کسی به این درک برسد که رفتارش را می تواند در بدترین مواقع کنترل کند , بالغ اش قدرتمند شده و برای رو به رویی با هر چیزی آماده است .
در کنار این سه بخش روان ، اریک برن از نیازی بنیادی سخن می گوید که تأثیر بسیاری در سلامت روانی افراد دارد و آن چیزی نیست جز کسب نوازش . انسان در همه سنین نیاز زیادی به نوازش دارد که این نوازش می تواند از راه های گوناگون به وی منتقل شود . چه از طریق جسم و به صورت فیزیکی که این امر از آغاز کودکی به وسیله نوازش های والدین تأمین می گردد .
از راه های دیگر دریافت نوازش می توان به کسب نوازش از طریق کلام ، هنگامی که فرد تشویق می شود و یا کسب از طریق مکالمات درونی و … اشاره کرد .
در مجموع می توان گفت که انسان تشنه دریافت نوازش است و رشد و باروری فرد در گرو کسب نوازش های به موقع می باشد. البته باید توجه داشت که هر چقدر نوازش می تواند در سلامت روانی فرد تأثیر حیاتی داشته باشد ، فقدان نوازش هم می تواند اثر مخربی را به جا گذارد که روان فرد را به ورطه سقوط و نابودی بکشاند . مهم ترین زمان برای دریافت صحیح نوازش ، دوران کودکی است . زیرا همان طور که اشاره شد در این دوران به خاطر اینکه کودک از انجام امور خویش ناتوان است این احساس وحشتناک که من به اندازه کافی خوب نیستم در او نهادینه می شود و تنها راه مقابله با شکل گیری این احساس مخرب نوازش های به موقع والدین می باشد زیرا آنها مهم ترین منبع دریافت نوازش و تأیید برای کودک هستند. بنابراین مهم ترین معظل روانی برای انسان کمبود نوازش است و بسیاری از اختلالات روانی از جمله احساس من خوب نیستم ، از همین جا ناشی می شود .

هر حالت خود جزئي از خود يا خرده ساختار و كاركرد انطباقي شخصيت است و به شخصيت نظم مي دهد نه انگيزش. هر حالت خود وقتي در موقعيت مناسبي به كار رود ،سازگار يا انطباقي است. مثلا وقتي كنترل لازم مي شود مثل كنترل ترس ، فرزندان ، امور ناشناخته ، كنترل كودك خود و تكانه هاي ناخوشايند والد مناسب است.

شخصيت سازگار:

شخصيتي است كه بر حسب ضروريات وضع موجود از يك حالت خود به حالت ديگر آن جابجا مي شود .در واقع در هر لحظه فقط يك حالت خود مي تواند فعال باشد.

مجري (executive): وقتي يكي از حالات خود تحت كنترل شخصيت قرار دارد به آن مجري مي گويند.

استوار سازي(Stabilization ): فرايند جابجا شدن راحت و اختياري از يك حالت خود به حالت ديگر آن را استوار سازي مي گويند. كه نشانه شخصيت ساالم يا استوار است.
برخی نکات مهم در مورد این شخصیت ها
تعصب : تعصب واژه ای آشنا و خانمان بر انداز است , تعصب نشانه جهالت و کوری و داشتن خطوط قرمز مشخص ذهنی است . تعصب از ‘ آلوده شدن بالغ به وسیله ی والد ‘ پدید می آید . بالغ می خواهد آزادانه در مورد هر چیزی بیندیشد ولی والد به وسیله ی تعصب نشان دادن به آن مورد نمی گذارد که بالغ به فکر کردن ادامه برهد و جلوی راهش گرههای کوری را قرار می دهد که هیچ گاه نتواند از آنها عبور کند . برای درمان تعصب , باید به هر چیزی در کمال خونسردی فکر کرد , باید این را به یاد آورد که همه ی چیزهایی که در عالم هست ساخته ی انسان است نه چیزی ماورای وچود آنسان , باید قدرت خودمان را دوباره به یاد بیاوریم تا بتوانیم از این خطوط قرمز عبور کنیم , بعد باید در مورد آنها کاملا” عادلانه و بدون جبهه گیری و سطحی اندیشی , فکر کنیم .
دیکتاتور : دیکتاتور به شخصی می گویند که برای انجام امور روزانه اش دست به اعمال زور می زند و همیشه پیش خودش این گمان را دارد که کسی بهتر از او نمی تواند این کارها را انجام بدهد و اگر کسی به غیر از او این کارها را انجام بدهد با شکست رو به رو خواهد شد . شخصیت دیکتاتورها , والد بسیار قدرتمندی دارد و این والد هم کارهای کودک را سرکوب می کند و به بالغ اجازه ی فکر کردن درست را نمی دهد . درمان کسانی که والد قدرتمندی دارند , گاه ناممکن است زیرا گاه سطح آلودگی توسط والد قدرتمند به آن حد می رسد که نگاهش نسبت به تمام آدمهای اطرافش کاملا” مشکوکانه و پر از کینه است .
شخصیت یخ کرده ی بالغ : همان طور که در بالا تر نیز گفتم , بالغ فکر میکند و درست رفتار می کند . متشخص است و برای هر چیزی دلیل و مدرک احتیاج دارد . بالغ اگر به حال خودش رها شود , کودک را غیر مستقیم نابود می کند و همین طور دلیلی توجیهی برای وجود والد نیز پیدا نمی کند و بلند مدت هر دوی این بخش ها را از کار می اندازد . وجود هر کدام از این بخش ها برای انسان کاملا” ضروری است , اگر والد نابود شود دیگر هیچ کاری در دید بالغ خلاف و بد جلوه نمی کند حتی ممکن است به توجیه کردن آن اعمال نیز بپردازد و یا اگر کودک خواب شود , دیگر لذتی از زندگی برده نمی شود و افسردگی و یا گاه طغیان های نابه هنگام در غریزه رخ می دهد که حتی افراد را به بیمارستان روانی نیز می کشاند . ‘ راز یک شخصیت سالم , در کنترل و نگهداشتن امور در دست بالغ است همراه با دغدقه های متوسط والد و لذت های کودکانه ی , کودک درون ‘ می باشد .

آسيب شناسي

آسيب شناسي در دو سطح ميان فردي و درون فردي است

كه در سطح ميان فردي شامل تعارض هاي تبادلي است

و در سطح درون فردي شامل مشكلات ساختاري((Structural است كه ۳ دسته اند:

۱٫        آشفتگي: ابتدايي ترين نوع مشكل ساختاري آشفتگي است. در اين حالت افراد نمي توانند ۳ حالت مجزاي خود را تشخيص دهند و به صورت نا منظم ، از يك حالت خود به حالت ديگر آن مي لغزند. به عنوان مثال پدري كه پسرش را تا سرحد مرگ كتك زده و از خانه خارج شده ، هنگامي كه فرد به طور منطقي توضيح مي دهد كه چگونه پسر وي جواب مادرش را به درشتي مي دهد، ناگهان از كوره در مي رود و با چهره اي برافروخته مي گويد به اين نتيجه رسيده است كه بهترين راه حل اين است كه او را له و لورده كند.

اين پدر مي دانست كه چگونه از بالغ منطقي خود به والد حق به جانب و غضب آلودي كه توقع احترام دارد تغيير موضع مي دهد.

۲٫        آلودگي (Contamination): در آلودگي بخشي از حالت خود وارد بخش ديگر مي شود. بالغ بخشي از خود است كه به احتمال زياد به تعصبات والد و يا افسانه بافي ها و خيالپردازي كودك آلوده مي شود. به عنوان مثال اگر بالغ فردي گرفتار اين خيالپردازي كودك شده باشد كه سرنوشت او ازدواج با زن ثروتمندي است كه وي را از شغل كوچك و دون پايه نجات خواهد داد نمي تواند به نحو موثري با واقعيت شغل خود كنار بيايد.

۳٫        كنار گذاري(Exclusion): مشكل ساختاري كساني است كه محكم به يك حالت خود مي چسبند و جلوي ۲ حالت ديگر آنرا سد مي كنند به عنوان مثال مردي كه همواره كار مي كرد و به همسرش پند مي داد كه بايد از خانه و بچه ها مراقبت كند. چون والد جدي وي كودك و بالغ او را كنار زده بودند و به آنها اجازه ابراز نمي داد و نمي توانست از زندگي لذت ببرد و همين طور بالعكس مرد لوده و دلقكي كه نمي توانست جدي باشد و همسر خودش را منزجر مي كرد كه نشان دهنده ي كودك سلطه كري را نشان مي دهد كه با جلوگيري از ابراز حالت هاي خود بالغ يا والد از جنبه هاي جدي زندگي اجتناب مي ورزد

انگيزه رفتار

انگيزه هاي رفتار به دو دسته تقسيم مي شود:

۱٫        سائق هاي زيستي: مثل عطش به غذا

۲٫        سائق هاي رواني: سائق هاي رواني شامل:

a.        عطش وابسته به محرك(Stimulus hunger): تحقيقات نشان داده كه اگر انسان از مقدار كافي تحريك جسماني محروم شود ، شديدا آشفته مي شوند. يكي از مهمترين تحريكاتي كه شخصيت سالم به آن نياز دارد نوازش است به عنوان مثال اگر بخواهيم بچه ها از لحاظ جسماني سالم بمانند نوازش بايد به صورت تماس بدني مستقيم باشد كه از طريق آرام كردن و بغل كردن حاصل مي شود

b.        عطش پذيرش(Recognition hunger): گر چه تماس بدني مستقيم تسلي بخش ترين نوع نوازش است، بزرگسالان فقط زماني آنرا به دست مي آورند كه مورد پذيرش قرار گيرند. نياز به اينكه گاهي اوقات كانون توجه ديگري باشيم و اينكه فرد ديگري ما را به رسميت بشناسد

c.        عطش نظم دهي( Structure hunger): انگيزه اي است كه از مشكل انسان براي تصميم گيري در مورد چگونگي گذراندن وقت سالانه سرچشمه مي گيرد. مذهب ،تحصيل ، تفريح ، هنر ، سياست، ازدواج و خانواده همگي تا اندازه اي براي كمك به تنظيم وقت ما ترتيب يافته اند. ميل به داشتن اوقات خوش و دلپذير بخشي از وضعيت انسان است

d.        عطش برانگيختگي( Excitement hunger): يكي از جالبترين راههاي وقت گذراني  ، مبادله نوازش با ديگران است، مبادله نوازش ها ، تبادل را توصيف مي كند و عطش نوازش و برانگيختگي انسان ها را به موجودات اجتماعي تبديل مي كند كه عميقا براي شركت در تبادل اجتماعي انگيزه دارند.

موضع هاي زندگي

بچه ها در چند سال اول زندگي بر اساس تجربه هايي كه از طريق مقايسه افراد پيرامون خود به دست مي آورند تصميمات پيش رس مي گيرند. موضع زندگي عبارتست از اعتقاد راسخ به اينكه من كيستم و ديگران كيستند؟

موضع اوليه و همگاني همه كودكان خوب بودن است، مگر اينكه خلاف آن تاييد شود به اعتقاد برن همه كودكان به صورت پرنس و پرنسس به دنيا مي آيند تا اينكه والدينشان آنها را به صورت قورباغه در مي آورند. در واقع سناريو يا بازي اي است كه افراد انجام مي دهند. براساس خوب بودن يا خوب نبودن ترتيب يافته و پذيرفتن موضع زندگي در ۶ يا ۷ سالگي به صورت خوب بودن يا خوب نبودن عامل مهمي در تعيين سناريويي است كه فرد برمي گزيند

چهار موضع زندگي از اين قرار است:

۱٫        من خوبم تو خوبي( I am ok you are ok ): اين موضع نشان دهنده شخصيت سالم زندگي سالم مي باشد كه نشان دهنده اين است كه فرد اعتقاد دارد هم خودش خوب است وهم ديگران.

سه موضع زندگي ديگر ناسالم هستند و افراد را براي زندگي آشفته آماده مي سازد.

۲٫        من خوبم ، تو خوب نيستي( I am ok you are not ok ): كساني كه اين موضع را انتخاب مي كنند بر اساس تجارب اوليه خود را براي زندگي مجرمانه و بزهكارانه آماده مي سازند. وقتي كسي اطمينان دارد هر كاري كه مي كند خوب است و مسئوليت هر اشتباهي كه رخ مي دهد به گردن كساني است كه خوب نيستند، به وجدان چه نيازي دارند؟

بهره كشي از ديگران و سرقت اموال مردم ، كتك زدن آنها كلاهبرداري يا موفق شدن به قيمت لطمه زدن به آنها مهر تاييدي است براي اينكه فرد تصميم گرفته موضع زندگي من خوبم تو خوب نيستي را داشته باشد

۳٫        من خوب نيستم تو خوبي( I am not ok you are ok ): كساني كه اين موضع زندگي را برمي گزينند در حضور كساني كه آنها را خوب  مي دانند همواره احساس حقارت مي كنند. اين سناريو كناره گيري از ديگرا ن  را مي طلبد، زيرا ماندن در حضور كساني كه خوبند و داشتن احساس خوب نبودن بسيار عذاب آور است. كناره گيري مهر تاييدي بر موضع خوب نبودن است. اين موضع فرد را از هر گونه احتمال دريافت نوازش ديگران مي تواند به اعتقاد خوب بودن بينجامد. اين افراد مي توانند يك زندگي خيالي بيافرينند كه پيرامون آرزوهاي آنها دور مي زند به اين صورت كه اگر به قدر كافي پرهيزكار ، عاقل و ثروتمند يا جذاب و وسوسه انگيز شوند از آن پس خوب خواهند بود ناكامي در تحقق بخشيدن به خيالپردازي هاي غير واقع بينانه مي تواند به الگوهاي رفتار ناسازگارانه و حتي خودكشي منجر شود. كناره گيري تنها چاره نيست گاهي فرد مي تواند سناريويي بنويسد كه در راستاي در خواست والد باشد. مثالا « تو مي تواني خوب باشي اگر…. » فرد از آن پس به سمت هر چيزي كه به درخواست والد وابسته است كشيده مي شود تا بتواند مورد نوازش قرار گيرد. به اندازه كافي جذاب ، مطيع ، دلسوز ، سرگرم كننده بودن نيازمند والد است.فرد براي نوازش و تاييد همواره به والد ديگران چشم داردو اين نوازش ها حداقل مي تواند درد خوب نبودن را تسكين دهد.

۴٫        من خوب نيستم ، تو خوب نيستي( I am not ok you are not ok ): دسترسي و فهميدن كساني كه نتيجه گرفته اند « من خوب نيستم ، تو خوب نيستي » از همه دشوارتر است. چرا آنها بايد به كساني كه خوب نيستند پاسخ دهند؟

وقتي نه من خوب و نه ديگران ، چه اميدي به زندگي هست؟ اين افراد اگر دست به خودكشي نزنند يا خود و ديگران را نابود نكنند، صرفا زنده مي مانند. سرنوشت آنها كناره گيري شديد اسكيزوفرنيك يا افسردگي روان پريش است. كسي كه اين موضع زندگي را انتخاب مي كند بدون دخالت افراد دلسوز زندگي خود ويرانگري را سپري مي كنند كه بستري شدن ادواري ، سوء مصرف مواد ، آدم كشي ابلهانه يا خودكشي فاجعه آميز پيامد هاي آن است.

سناريو هاي زندگي:

همان طور كه ۳ موضع زندگي ناسالم وجود دارد ۳ سناريو زندگي هم وجود دارد:

 

۱٫        افسردگي(سناريوي بدون عشق): كساني كه طعم محبت را نچشيده اند و از اين رو بي عشق بودن را آموخته اند. كه در اين افراد والدين اغلب اين دستورات را به آنها داده اند. خودت را نوازش ، نوازش هايت را از دست نده ، محبت را صرف چيز با ارزش كن ، براي دريافت نوازش خواهش نكن. حتي اگر اين نوازش ها و محبت ها وجود داشته باشد اجرا كردن اين دستورات از جانب والد مي تواند باعث آسيب رواني شود.مثلا يك فرد خود بيمار انگار كه فقط در صورت بيمار بودن ميتواند درخواست نوازش كند، روان رنجور فروتني است كه مطالب خوبي در باره خودش نمي گويد يا همسر بدبختي است كه محبت خود را با پول ، امنيت و مقام مبادله مي كند.

۲٫        ديوانگي( سناريوي بدون عقل): اين سناريو مخصوص كساني است كه ديوانه خوانده مي شوند و دائما نگرانند مبادا روزي به ديوانگي كشيده شوند. آشفته هستند و قادر به تمركز نيستند ، احساس مي كنند احمق يا تنبلند و از خود نيروي اراده و عقل ندارند. آموزش اوليه براي بي عقلي ، حاصل دستورات والدين عليه فكر كردن خيلي زياد است. والدين براي اينكه خودشان را از احساس هاي خوب نبودن محافظت كنند ، عليه فكر كردن دستور مي دهند. كودكاني كه روشن فكر مي كنند مي توانند به تعصب انكار ناپذير والدين خود پي ببرند.

۳٫        اعتياد( سناريوي بدون شادي) : برنامه كساني است كه در اوان زندگي نتيجه گرفته اند بهتر است از شادكامي و كسب لذت هاي جسمي ، خودداري كنند. مشكلات اين افراد در بزرگسالي از نظر شدت با هم فرق دارد. افراد در جريان جلوگيري از توانايي خود براي تجربه كردن خودانگيخته و آزادانه بدن خويش در واقع يكي از مراكز مهم شادكامي زندگي را مسدود مي كنند . آنها يكي از مراكز طبيعي زندگي كردن را كه حق طبيعي هر كودك طبيعي است از دست مي دهند. يكي از لذت هاي آشكار داروهاي مخدر اين است كه جلوي والد ددمنش را كه اجازه نمي دهد فرد از بدنش لذت ببرد سد مي كند. منتها مشكل انجاست كه فرد هر چه بيشتر دارو مصرف مي كند براي جلوگيري از والد ددمنش احساس شادي كمتري مي كند و دچار ناخوشي مي شود كه ناشي از ورود مواد بيگانه به بدن است و دوباره بدن به صورت خوب نبودن احساس مي شود و فرد براي از بين بردن آن دوباره مواد مصرف مي كند. اعتياد مي تواند به صورت مرتب برخي از قرص ها باشد مثلا برخي بايد قرص مصرف كنند تا به خواب بروند يا براي اينكه جلوي گاز معده را بگيرند مرتبا بايد آسپرين يا داروي ضد اسيد مصرف كنند.

فرايند هاي درماني

مرحله ۱- تحليل ساختي: مرحله نخستين كاملا آموزشي است. به مراجعان آموخته مي شود كه حالت من خود را شناسايي كرده و از محتويات و كاركردهاي آن مطلع شوند. اين مطالب همچنين در قالب مفاهيم آموخته مي شوند و مراجعان شويق مي گردند تا ادبيات مربوط را مطالعه و در كارگاه و كلاس هاي ta شركت كنند در طول جلسه مشاوره ، مشاور اغلب ا ز شيوه هاي ديداري شنيداري براي تسهيل يادگيري مراجع استفاده مي كند. براي رهايي مراجعان از سلطه مقررات و نهي هاي والدين مشاور به مراجع اجازه مي دهد تا بلكه حالت هاي من را بيان نموده و اظهار نمايداين كار را مي توان از طريق اقتباس تكنيك هاي ديگر رويكردها نيز تسهيل نمود مانند تكنيك صندلي خالي گشتالت .(السون ۱۹۷۹)

مرحله ۲- تحليل تبادلي: مرحله دوم تقريبا ماانند مرحله اول آموزشي نيست اما محور واساس بينش است وظيفه اصلي روان درمانگر تعليم دادن مراجعان از انواع  فرمهاي تبادلي و كمك به آنها براي درك تبادلات خودشان با ديگران است. .(السون ۱۹۷۹)

سه نوع تبادل وجود دارد تبادلات مكمل _ تبادلات متناظر _ تبادل نهان

تبادلات مكمل مي توانند بين هر دو حالت من ، اتفاق بيفتد اما اين تبادلات بايد هميشه دو ملاك را در نظر داشته باشند: يكي اينكه پاسخ بايد از همان حالت مني بيايد كه انگيزش به سوي آن معطوف شده و پاسخ بايد متقابلا معطوف به همان حالت من شود كه تبادل را آغاز كرده. اولين قانون ارتباطات اين است ، زماني كه تبادلات به صورت مكمل هستند ارتباطات به صورت نامحدود ادامه يابند.

 

تبادلات متناظر زماني روي مي دهد كه يك يا دو ملاك تبادلات مكمل از بين رفته و نقض شده باشد . هر نوع توقف در ارتباطات ( آه كشيدن ، آب دهان قورت دادن ، من من كردن ) ممكن است نشان دهنده تبادلات متناظر باشند.همه تبادلات متناظر ظريف و لطيف نيستند در واقع بعضي از آنها كاملا خشن مي باشند. قانون دوم ارتباطات اين است كه وقتي تبادل از نوع متناظر است توقف … در ارتباطات به وجود مي آيد و شايد با مطلبي متفاوت ارتباط ادامه يابد

 

تبادلات نهان، دو پيام دارند( يكي اجتماعي و ديگري روانشناختي) و دو نوع حالت من دارند چه در مورد آغاز كننده و چه پاسخ دهنده و يا هر دو آنها يكي از دو فرم را  انتخاب مي كنند.( زاويه اي (Angular) . دو قسمتي(Duplex) ) تبادل زاويه اي زماني صورت مي گيرد كه فرستنده پيام متفاوتي را در پاسخ به هر يك از دو حالت من مي فرستد. تبادلات دو قسمتي شامل هر دو حالت من يعني فرستنده و گيرنده است. در هر دو مورد يك نوع بازي مخفي و پنهان در جريان است. در مورد تبادلات زاويه اي تنها فرستنده پيام از بازي آگاه است . اما در مورد تبادلات دو قسمتي هم فرستنده و هم گيرنده پيام از پيام مخفي آگاه هستند . سومين قانون ارتباطات مي گويد : نتيجه تبادلات در سطح روانشناختي بهتر مشخص مي شود تا در سطح اجتماعي .

 

مرحله ۳- تحليل بازي : زماني كه افراد در دو سطح به صورت هم زمان ارتباط برقرار مي كنند و نتيجه اين تبادلات نيز راكت ها باشند، آنوقت مي توان گفت كه اين افراد دارند « بازي » مي كنند. بازيكن يكي از سه جايگاه از مثلث نمايشي كارپمن را انتخاب مي كنند: آزار دهنده(Persecutor) ،آزاد كننده(Victim) و قرباني (Rescuer).

 

مرحله ۴ – تحليل طرح : تحليل طرح شامل كاوش در مورد جزئيات تصميماتي كه مراجع در باره جايگاه زندگي خود مي گيرد. اگر چه اين تصميمات در كودكي اتخاذ مي شوند. اما مي توانند از طريق روش هايي آشكار شوند. مانند فهرست طرح (Script checklist)، تحليل افسانه ها ، نگارش شرح زندگي به وسيله خود فرد از طريق تحليل ، مراجعان قاد رخواهند بود تا جايگاه زندگي خود را درك كنند و تصميم هاي جديدي در رابطه با تنظيم طرح هاي زندگي خود اتخاذ نمايند تصميمات جديد ، بر اساس درك جديد است كه باعث مي شود آنها ديگر نيازي به بازي ها و ديگر رفتارهاي بر عليه خويش نداشته باشند اين تصميمات جديد فرد را به سوي خود مختاري ، خود انگيختگي و تعلق هدايت مي كند.

 

در فرايند هاي درماني و هوشيار افزايي در آغاز بيماران با تحليل ساختاري از حالت هاي قبلي خود يعني: آشفته، آلوده يا كنارزده آگاه مي شوند سپس درمان در جهت تحليل تبادلي پيش مي رود به اين صورت كه درمان با بازي ها آغاز مي شود و به آگاهي كامل از موضع ها و سناريوهاي ناسالم زندگي كه بيماران را مبتلا كرده اند ختم مي شود.

بعد از اينكه هشياري درمانجويان افزايش يافت مي توانند تصميم بگيرند كه در هر لحظه ي معيين براي كدام حالت خود نيروگذاري كنند.مي توانند انتخاب كنند كه به بازي ها، موضع ها و سناريو هاي مصيبت بار خود ادامه دهند يا اينكه براي ارضا كردن عطش هاي انساني خود الگو هاي سازنده تري را برگزينند.

با سپاس فراوان از اساتید بزرگوارمان اقایان دکتر شفیع ابادی و دکتر بهرامی که از اساتید برجسته درعلم مشاوره و تحلیل رفتار در ایران میباشند.

 

 

لطفا امتیاز هید
  • عالی (0)
  • خوب (1)
  • قابل قبول (0)
  • ضعیف (0)

2 دیدگاه

  1. فایزه می‌گه:

    سلام خوبید ممنون از سایت مفیدتون من قصد دارم کتابی بنویسم درباره تربیت کودک با توجه به نظریه برن اما متاسفانه با مطاله در منابع مختلف جز تعاریف کلی چیزی پیدا نکردم ، کمی پیچیده است یعنی قرار دادن مشکلات رفتاری کودکان و جایگزین کردن در چهارچوب نظریه محاوره ای برن بطور مثال چطور میشه مثلا پذیده ای مثل پرخاشگری را در ای نظریه تعریف کرد با توجه به من کودک ، من والدی، من بالغ یا سه دسته خوب بودن و نبودن ها
    میشه یه لطف بمن کنید و اگرچه براتون زحمت داره این مسئله رو برام شفاف توضیح بدین

    • علی حسنلو می‌گه:

      درود بر شما
      عرض کنم اگر شما میخواهید کتابی در باره تحلیل رفتار بنویسید باید مطالعه گسترده ای داشته باشید و رواندرمانی برن را بفهمید بنده چقدر توضیح دهم که شما بتوانید استفاده نمایید
      پیشنهاد میکنم کتابهای تحلیل رفتار متقابل را تهیه کنید و مطالعه بفرمایید کتابهای خوبی در ایران از دکتر برن ترجمه شده است یا میتوانید به مشاورینی مراجعه نمایید که از روش درمان برن استفاده می کنند
      برای بررسی پرخاشگری کودکان به روش تحلیل رفتار شما باید به اسیب شناسی این نظریه مسلط باشید در واقع باید کار عملی کرده باشید میخوام بگم وقتی میگوییم من ادلرین هستم یعنی به روش ادلر کار میکنم یا اگر تحلیل رفتار کار میکنم به روش برن عمل میکنم شما منابعی از کارهای برن پیدا کنید و مطالعه نمایید و ببینید روش برن برای تحلیل رفتارهای مختلف چگونه بوده است لزوما پرخاشگری را چگونه مد نظر قرار داده است اگر بتوانید منبعی پیدا کنید که نشان دهد در مطالعات بر روی رفتار پرخاشگرانه کودکان مشخصا مطالعه موردی چگونه عمل شده است ان وقت مسلط خواهید شد روانشناسان دو گروه هستند یکی کارشناسان نظریه ها هستند و یک دسته هم کارشناسانی هستند که عملی کار میکنند و درمان انجام میدهند این دسته مسلط هستند چون کار بالینی انجام داده اند اریک برن می گوید فردسالم و سعادتمند کسی است که در او سه ساخت شخصیت یعنی حالتهای من کودکی و من بالغ و من والدینی همگی با هم هماهنگ باشند به عبارت دیگر فرد بهنجار کسی است که به خوبی سازمان یافته باشد و مرزهای شخصیتی اش مشخص و نفوذ پذیر باشد ممکن است در معرض کشمکشهای درونی باشد ولی قادر است که ارگانهای سه گانه را طوری از یکدیگر تفکیک کند که هر یک از انها بتوانند به شیوه ای نسبتا پایدار ایفای نقش نمایند وقتی مثلا وقتی بین من بالغ و حالت من کودکی تداخل ایجاد شود رفتار توهم زا میشود
      جسارتا میزان تحصیلات شما در روانشناسی و رشته شما و مطالعاتی که انجام داده اید میتواند به شما کمک نماید پیشنهاد بنده همان است که اول نظریه برن را بفهمید و راه ان هم مطالعه کتابها در این زمینه است بعد دوسه مورد کار بالینی به سبک برن را ببینید متوجه خواهید شد سوالی که شما پرسیده اید جوابش مثنوی هفتاد من است باید کار بالینی به روش برن را برایتان بنویسم سوال شما اینگونه است که فروید چگونه تداعی ازاد انجام میداد مگر میشود در چند خط نوشت در زمینه تحلیل رفتار مطالعه بفرمایید موفق باشید

فرستادن دیدگاه


حامیان